داقدمي
رو به جلو درگسترش تاريخ نگاري واقعي دفاع مقدس به جبهه خانمها است. به عقيده من
خاطرات خانمها را جز خانمها بطور كامل، دقيق و واقعي نمي توانند ثبت كنند. اين به
روحيات، تعاملات، صميميتهاي بيشتر بين خانمها، جزئي نگريها و ... برمي گردد. بي شك
زواياي ذهني يك خانم را جز خانمي البته هم دل و همزبان و همفكر بااو نمي تواند بطور
كامل درك كند. ازقضا اين تقارن مبارك در دا به خوبي اتفاق افتاده است. همين موضوع
يعني استخراج جزئيات بسيار زيادكه به هيچ عنوان ملال آور نيست، دا را به خاطره اي
شبه رمان تبديل كرده است. خاطره اي كه به اندازه يك رمان جزئيات دارد، اما
پيچيدگيها و چندبعديهاي يك رمان را ندارد. يعني دا چيزي بالاتر از يك خاطره نگاري
ساده و مرحله اي پايينتر اما بسيار واقعي ترو شايد تأثيرگذارتر از يك رمان است.
اين پرداخت به جزئيات درمقايسه با اثر مؤفقي مثل خاطرات عزت شاهي، درمراتب بسيار
بالاتري قرار مي گيرد. يكي ازدليل مرتبه، همان فرق خاطره نگاري يك مرد ازيك مرد با ثبت
خاطرات يك زن بوسيله زني ديگراست.
***************
اينكه
شنيده مي شود بسياري از روشنفكراني كه ميانه اي با دفاع مقدس ندارند و حتي ضد
جنگند، ازاين اثر تمجيد كرده اند، نگرانيهايي را پيش ازخواندن دا بوجود مي آورد.
نگراني تعادل. تعادل درخاطره گويي يك زن كه بايد جايگاه زن مسلمان را تبيين كرده و
حفظ كند. اما دا با كامل خواندنش، اين نگراني را برطرف مي كند. كتاب با خاطرات
زهرا حسيني از روزهاي كودكي شروع مي شود. رابطه عاشقانه پدر و مادر، دريك بستر
مذهبي كه با همه سختيها، شيرين و خاطره انگيز است. به تدريج كه به فاجعه نزديك مي
شويم، شخصيت حسيني نيز كاملتر مي شود. اما روندشكل گيري وتكامل شخصيت آنچنان نيست
كه با پايان درگيريها و مجروحيت او و خارج شدنش ازمنطقه جنگي پايان بيابد. زهرا
حسيني بعد از مجروحيت، تولدي تازه مي يابد. ازاينجاست كه نقشهاي مهمتر يك زن به
تدريج به چشم مي آيند. همسر و مادر بودن، وظايفي است كه كتاب ازشخصيتش منفك نمي
كند. ما زهرا حسينيي را مي بينيم كه بهترين حامي يك رزمنده است و حالا كه اضطرار
حضور خانما درجنگ ازبين رفته است، او رزمنده اي تمام عيار را حمايت مي كند. درك اين
اضطرار درانجام كارهاي مردانه توسط زنان همان نكته نامفهوم براي تفكرات فمينيستي
است. تفكري كه مفهوم اضطرار را براي زن درمقايسه بامرد برنمي تابد و زني را
پسنديده مي بيند كه لباس مردانه بپوشد، مردانه سخن گويد، مردانه كار كند و مردانه
فساد كند.
اما در
دا انفكاك اين خصوصيات و نقش و اهميت دادن به يك همسر و مادر درمقابل زني رزمنده،
به خوبي رعايت شده است. نويسنده مي توانست انتهاي كتاب را پايان مجروحيت خان حسيني
قرار دهد، اما به درستي خاطره نگاري را ادامه مي دهد و بازهم به دليل خصوصيت
هماهنگي زنانه، اين بخش را نيز بسيار با حس و حال تدوين مي كند.
***************
درك
رابطه فردو اجتماع و تقابل ايندو، يعني حفظ فرديت دراجتماع و حفظ حضور اجتماعي با
وجود قليان احساسات فردي از مهمترين خصوصيات دا است. ورعايت همين نكته، نقطه تمايز
آثار مكتوب و تصويري و شايد يكي از معدود برتريهاي ادبيات نسبت به سينماست. توان
ترسيم درونيات شخصيتهاست. خاطره نگار با درك درست از خصوصيات يك زن و با صرفه نظر
نكردن از جزئياتي هرچند به ظاهر بي اهميت، توانسته درون نگاري خوبي از شخصيت زهرا
حسيني به عمل آورد. جملات حزن انگيز و تكان دهنده اي كه برزبان حسيني هنگام شهادت
پدر و برادر جاري شده، آنقدر شگفت انگيز است كه جاي سنگينترين روضه ها را براي
خواننده پر مي كند. توان قلمي كردن اين احساسات دروني كه با توجه به خويشتن داري
آن روزهاي حسيني ازبين رفته تصور مي شد، اين عمق و قدرت را به كتاب داده است كه
دربيان همه اين احساسات به شعارگرايي و خود ستايي منجر نشود. بارها اين جمله را
دركتاب مي بينيم كه :«دختر تو چقدر صبر داري؟ تو كوه صبري؟ و ...» اما احساس وجود
غرور به ما دست نمي دهد. اين البته به خصوصيات الهي و خالصانه خانم حسيني نيز برمي
گردد كه اين جملات را با تمام وجود بيان كرده و حب جاه و مال درآنها نداشته است.
اينطور است كه يك كتاب دفاع مقدسي در كمتر از يك سال به چاپ بيش از60 مي رسد.
***************
دا
نمونه خوبي براي خاطره نگاري از يك رزمنده عادي است. زهرا حسيني فرمانده، مسؤول و
حتي رئيس بيمارستان و حتي يكي ازآدمهاي اصلي تصميم گيرنده جنگ نبوده است. يك دختر
نوجوان كه ديده هايش به اندازه كارهايش ارزش دارد. دا بخشي ازگنجينه دست نخورده
خاطرات پس ازانقلاب اين كشور را عيان مي كند. دوره اي كه حدود 400 هزار شهيد، 700
هزارجانباز، به همين ميزان آزاده و چند برابر اين آمار رزمنده دارد. اگر از بخش
ابتدايي يعني خاطره نگاري شهدا و خاطرات جانبازان به غلط گذر كنيم و خاطره نگاري
آزادگان رانيز به سبب كارهاي خوب انجام شده اولويت ندانيم، بخش انتهايي يعني
ميليونها رزمنده انقلاب و جنگ، روز به روز درحال كاسته شدن اند. به يادمي آورم كه
چند سال پيش درقالب مجله اي مسجدي، خاطرات چند فعال مشهدي انقلاب اسلامي را ثبت مي
كرديم كه همه از افراد عادي بودند. شاخصترين اين افراد، پيرمردي بود كه دردوره اي
رانندگي فولكس مقام معظم رهبري را بعهده داشت. خاطرات ايشان ثبت شد و شايد يك هفته
پس ازچاپ، ايشان به رحمت خدارفت.
***************
دا
برخلاف جامعيتش دربرخورد با يك زن، نتوانسته اين جامعيت را درتاريخ حيات او نيز
رعايت كند. يعني حركت طولي را خوب انجام داده، اما ازحركت عرضي دربرخي برهه هاي
زماني، عمداً يا سهواً طفره رفته است. همين ضعف باعث نوعي تقدس زدايي و فروكاست
معنويت دركتاب و نقص شخصيت پردازي درمصاحبه شونده شده است. برخي برهه هاي زندگي
خانم حسيني كه پيوندي ناگسستني با تاريخ ما دارد، بسيار كمرنگ است. برهه اي كه از
پيش ازپيروزي انقلاب شروع شده و تا ابتداي شروع جنگ و حتي بعد ازآن ادامه دارد.
انقلاب اسلامي، حلقه مفقوده دا ست كه جاي پرداخت بيشتر و دقيقتر و كنكاش مو
شكافانه تر مصاحبه گر را مي طلبيد. اين ضعف البته درديگر آثاردفتر ادبيات مقاومت
نيز ديده مي شود. دوستي تعريف مي كرد، درجلسه اي از عزت شاهي درباره انجمن حجتيه
پرسيديم و او چند خاطره ناب ازآنها گفت. اما اين خاطرات دركتاب خاطرات عزت شاهي
نمودي ندارد.
محمد مهدی خالقی
یکشنبه 9 اسفند1388
جشنواره اي به بلندي برج ميلاد
بسم الله الرحمن الرحيم
جشنواره اي به بلندي برج ميلاد
جشنواره
فيلم فجررامي توان پرهيمنه ترين اتفاق فرهنگي كشور درسال دانست. رويدادي كه
بيشترين حجم تبليغاتي،مالي و شايد اثرگذاري فرهنگي را به خود اختصاص مي دهد. به
نظرم رسيد بخشي ازفضاي جشنواره خصوصاً درسالن نمايشي رسانه ها را برايتان تشريح
كنم.
سينماي
رسانه ها كه درسالهاي قبل بيشتر درسينما فلسطين تهران و امسال درسالن همايشهاي برج
ميلاد قراردارد؛ مكاني براي فيلم ديدن مطبوعاتيهاست. دراين سالن خبرنگاران رسانه
هاي سينمايي يا خبرنگاران سينمايي رسانه هاي ديگر حاضرمي شوند؛ فيلم مي بينند و
درجلسات و نقد و بررسي فيلمها با حضور عوامل فيلم شركت مي كنند. نمايش فيلمها نيز
صبح تا شب و معمولاً روزي شش فيلم است. حين ديدن فيلم، واكنش حضار منتقد به فيلمها
تعيين كننده ضربان قلب كارگردان است. كف زدن، سوت زدن و طبيعتاً هو كردن حين فيلم
به معني نارضايتي ازفيلم و كف زدن انتهاي فيلم به معني رضايت است. فيلمي ركورددار
ازاين جهت زمهرير بود كه ازنيمه فيلم صداي كف و سوت و هو كردن حضار قطع نشد و كار
تاآنجا بالا گرفت كه درجلسه مطبوعاتي چند نفر قصد كتك زدن كارگردان فيلم را
داشتند. فكر نكنيد همه اينها ازانصار حزب الله و بنيادگراين مذهبي بودند. چند نفر
ازحمله كنندگان جماعت روشنفكر باكلاسي بودندكه فيلم مشاعرشان را قلقلك داده بود. ازسه
يا چهار سال پيش، تأمين نهارو شام مطبوعاتيها بعهده برگزار كنندگان جشنواره است.
شايد تنها سالي كه ضرورت اين پذيرايي محسوس بود، امسال دربيابان برج ميلاد بود كه
دسترسي به هيچ چيزي درچند كيلومتري امكان پذير نبود. بساط لاس زدنها و خانمها و
آقايان آنچناني و عكس و امضا گرفتن با هنرپيشه ها هم جزو نقل و نباتهاي سالن
مطبوعات است. اما درمورد فيلمها امسال يكي ازكم رمقترين جشنواره هاي چند سال
اخيررا شاهد بوديم. جشنواره اي كه فيلم خوب بسيار كم و فيلم بد بسيار زياد داشت.
چند فيلمي را كه ازديدنشان پوچي به شما دست نمي دهد و تهوع نمي گيريد و همچنين دل پيچه
و [...] معرفي مي كنم و انشاء الله زمان اكران بيشتر درموردشان خواهم نوشت.
طلا و مس :بهترين فيلم جشنواره با دستمايه قرار دادن زندگي يك طلبه،
درقصه اي روان و باورپذير. ازآن فيلمها كه هرچه بگذرد ارزشش بيشتر معلوم خواهد شد.
يكي ازمنتقدان مي گفت به اسعديان گفته ام اين اولين فيلمت است.
نفوذي : كاردوكارگردان جوان، احمد کاوری مهدی فیوضی كه اولي كاشمري وازبچه
هاي مسجد مالك اشتر مشهد است. قصه اي دفاع مقدسي درباره آزادگان كه بدون شعار و با
فضاسازي خوب، فيلمي قابل ديدن را خلق مي كند.
بیداری رویاها :فيلم جديد محمد علي آهنگر
كه اثر ماندگارفرزند خاك را ازاو ديده بوديم. فيلم گرچه با اثرقبلي آهنگر فاصله
بسياري دارد و چند پلان ضد جنگ شعاري و تابلو را درخود جاي داده است، اما دردمندي
و نگاه انساني آهنگر به انسانها فيلم را قابل ديدن مي كند. ضمن اينكه تعليق
سكانسهاي انتهايي فيلم قابل تأمل است.
ملك سليمان :
بااينكه تنها چيزي كه درفيلم ديده نمي شود، شخصيت يك پيامبرالهي است اما فيلمبه يك بارديدن مي ارزد.
شب واقعه :
يك فيلم خوش ساخت دفاع مقدسي كه بخشي ازقصه هاي شروع جنگ را نيز با خود دارد. نگاه
ارزشي ديني به دفاع مقدس همراه با تصوير روحيه سلحشوري رزمندگان ازجمله محسنات
فيلم است. اما حضور شخصيتهاي عرق خور و الوات درسينماي دفاع مقدس درحال زياد شدن
است و اين ايجاد دلزدگي خواهد كرد.
فريدون مهربان است :
اثرتلويزيوني حميد نعمت الله كه بايد درتلويزيون منتظر ديدنش باشيد؛ به نظرمن يكي
ازبهترين فيلمهاي امسال و جزو پديده هاي جشنواره بود و مثل بيشتر پديده هاي ديگر
ازچشم داوران و بيشتر مخاطبان نيز دورماند. اين فيلم ثابت مي كند كه سينما ربطي به
نوع دوربين و ديجيتال يا نگاتيو بودن ندارد. يك قصه بسيار ساده اجتماعي كه اگر
بشنويد خواهيد گفت اَه چقدر كليشه اي... اما استفاده درست ازكليشه ها و ازآن مهمتر
نگاه درست و انساني به انسانها فيلم را بسيار دلپذير، باورپذير و مهربان كرده است.
البته ازنقش مهم مقدم دوست بعنوان فيلمنامه نويس كارهاي نعمت الله و اين كارنبايد
به سادگي گذشت.
محمد مهدی خالقی
یکشنبه 2 اسفند1388
رسانه راهپيمايي
بسم
الله الرحمن الرحيم
رسانه
راهپيمايي
30 سال
راهپيمايي. يكي ازكارهاي هميشگي بخش مهمي ازمردم انقلابي جمهوري اسلامي راهپيمايي
بوده است. ازراهپيماييهاي پرشمارسالهاي آغازين پيروزي انقلاب تا راهپيماييهاي
مناسبتي سالهاي اخير. رسانه اي براي گردهمايي، قدرت نمايي، بعضي سالها براي
جانفشاني و اعلام وفاداري به انقلاب اسلامي. اما بازتاب رسانه اي و هنري اين واقعه
هميشگي و عظيم به چه ميزان بوده است؟ جزگزارشهاي تكراري تلويزيون با گوشكوبي كه
دردست خبرنگاران هميشگي آنست، چه قالب هنري ديگري درخدمت اين رويداد تأثير گذار
درآمده است؟ چند خاطره ازراهپيماييها بياد دارم كه برايتان مي نويسم.
حوض
و مرغابي ها : مادربزرگم تعريف مي كرد. پدرت درب حياط را بازمي كرد و تو
مي دويدي تو. با مامانت مي رفتند راهپيمايي. تنها چيزي كه ازآن روزها به خاطردارم،
مرغابي هايم بودند كه باشنيدن صداي من، خودشان توي حوض آبي رنگ مادربزرگ مي رفتند.
مرگ
برشاه :جزو اولين تصويرهايي كه درزندگي به
خاطرمي آورم: روي شانه هاي پدرم هستم. ورودي خيابان خسروي به فلكه آب مشهد. جمعيت
فشارمي آورد. درحال افتادن ازشانه هاي پدرهستم. بالاخره خودم را بالا مي كشم.
درزاويه نگاهم. نوشته مرگ برشاه بالاي پاركينگ رضاي فلكه آب به چشم مي خورد.
درحالي كه شاه معكوس نوشته شده است.
كاوه
شهيد شد :دوره دبستان بودم. درخيابان خسروي با
پدرم مي رفتيم. يكي ازهمسايه ها كه ازبچه هاي سپاه بود به پدرم نزديك شد و گفت :
كاوه شهيد شد! پدرم ايستاد. خشك شد و چند لحظه به همسايه مان نگاه كرد. اشك
درچشمان هردو دويد. دوباره براه افتاديم. مرگ برآمريكا...
نارنجك
: همان سنين دبستان. بازهم توي خيابان خسروي مشهد. با پدرم مي رفتيم و شعارمي
داديم. نه چندان بلند. نزديك حرم بوديم. صداي بلندي ازپشت سرآمد. برگشتيم. درنزديكي
دود به هوا مي رفت. مردم مي دويدند و فرياد مرگ برمنافق سرمي دادند. بعدها فهميديم
ازيكي ازهتلهاي اطراف نارنجكي را بطرف راهپيمايان پرتاب كرده اند كه فكر كنم يك
كشته داشت.
راهپيمايي
شهدا : تشييع جنازه هاي زمان جنگ كه توي مشهد 2 شنبه و 5 شنبه ها
برگزارمي شد؛ برنامه ثابت هفتگي ما بود. بعضي وقتها با مامان و بعضي وقتها با بابا
مي رفتم. البته مادربزرگ با خس خس سينه آسم دارش هم مرا مي بردند. تشييع شهيد
بهاري را به خاطر دارم. همسرش دوست صميمي مامان بود.
شهر
پلاكاردها :راهپيماييهاي مشهد هنوز هم پرازپرده و
پلاكارد است. طوري كه جمعيت ازبالا به خوبي ديده نمي شود. دوره راهنمايي و
دبيرستان،دست هركداممان پلاكارد يا پرده اي مي دادند. شيرينترين لحظه هم پذيرايي
با كيك ودوناتهاي آستانقدس بود. بعضي وقتها هم ازفرصت انتهاي راهپيمايي استفاده اي
هنري مي كرديم. وسط راه پلاكاردها را به بچه ها مي داديم و مي رفتيم سينماهاي
قديمي خيابان ارگ.
جريان
سازي :سال 1383، انتخابات هفتمين دوره مجلس
شوراي اسلامي. مجمع مطالبه مردمي تازه راه افتاده بود و اوج فعاليتهاي انتخاباتي
ما. هدف اول فرهنگ سازي درفضاي انتخاباتهاي قطبي و جناحي آن روزها بود و اوج رونق
شعارهاي تند عدالتخواهانه و دركنارش حمايت و تبليغ براي كانديداي اصلح آن دوره
مشهد، دكتر سعيد جليلي. چند روز پيش از راهپيمايي 22 بهمن كه هنوز زمان تبليغات
انتخاباتي شروع نشده بود؛ براي دو كاربرنامه ريزي كرديم. چند عنوان تراكت يك چهارم
A4 كه يك طرف سخنان تند امام و رهبرانقلاب و طرف ديگرش
كاريكاتورهاي برادر بيژني. اين قالب نو هنري درتوزيع بين مردم به شدت مورد استقبال
قرار گرفت. جز اين، چهار پرده بسيار بزرگ با شعارهاي عدالتخواهانه نوشتيم و روي
چوبهاي خيلي بلند نصب كرديم. من پايه يكي ازچوبها را گرفته بودم و همزمان تراكتها
را ازداخل جيب با دست و دهان و ... توزيع مي كردم. بحثهاي مردم با ما درمورد
تراكتها و پرده ها داغ و لذت بخش بود. رسيديم فلك آب. حاج حيدررحيم پور آنجا بود.
پرده ها راجمع كرديم. جلو رفتيم و حال و احوال كرديم. حاجي خيلي خوشحال بود. گفت :
پرده هايتان مثل نگين درراهپيمايي مي درخشيد و مرا ياد كارهاي قبل ازانقلاب خودمان
انداخت. آخرين كارمن و يكي ديگر ازبچه ها اين بود كه مسير فلكه آب تا برق را پياده
برگشتيم. به اين نيت كه تعداد تراكتهاي روي زمين افتاده را شمارش كنيم. همه
خيابان، پياده رو، سطلهاي آشغال كوچك و بزرگ را گشتيم. فقط 3 تراكت پيدا كرديم.
اين درحالي بود كه تراكتهاي جبهه پيروان خط امام ورهبري آن زمان كه قالبي كليشه اي
و متني شعاري داشت، همه سطلهاي زباله و خيابان را پركرده بود. آن سه تراكت را كه پاره
و گلي شده بود، براي يادگاري برداشتيم.
محمد مهدی خالقی
چهارشنبه 21 بهمن1388
گزارش تصویری - سرزمین احمدی نژادی ها
توضيح :يكي ازدوستان دركامنتهاي مطلب پيشين خواسته بود گزارشی تصويري ازمنطقه كارشود. اين چند عكس ازميان صدها عكس ماازمنطقه بعنوان نمونه تقديم مي گردد. عکس اول میزان ارادت مردم محروم منطقه به ولایت و رهبر انقلاب است؛ مردمی که هرکسی را به رهبرشان نزدیکتر باشد انتخاب می کنند. درعکس دیگر هم به خانه هاي درحال ساخت كناركپرها توجه كنيد.
محمد مهدی خالقی
پنجشنبه 8 بهمن1388
سرزمين احمدی نژادی ها
بسم الله الرحمن الرحيم
سرزمین احمدی نژادی ها
براي سفري كه انشاء الله بعدها درموردش خواهم نوشت، 5 هزار كيلومتر را دراستان كرمان پيموديم. بخشي ازمشاهدات اين سفر را برايتان مي نويسم.
استان كرمان را مي توان به دو بخش مجزا ازنظرتوسعه يافتگي تقسيم كرد:
شمالي : شامل شهرهاي كرمان، رفسنجان، سيرجان و ارگ جديد بم و... كه به نسبت جنوب استان بسيار پيشرفته، با سرمايه گذاري خوب و حتي دربسياري جاها مرفه است. اين بخش بيشتر دردوره حكومت كارگزاران سازندگي دردو دولت سازندگي و اصلاحات به شكل امروزين درآمده است. شهركهاي صنعتي متعدد، مكانهاي تفريحي و توريستي مثل ارگ جديد، هفت باغ، موزه رياست جمهوري و .
جنوبي : را كه يكي ازدوستان جيرفتي آنرا آفريقاي ايران ناميده بود، منطقه ايست مركب ازجيرفت، كهنوج، رودبار، منوجان، قلعه گنج و... تا پيش ازدولت نهم اين نيمه ازاستان و خصوصاً روستاهاي آن درفقري مطلق، عجيب و باورنكردني نگه داشته شده بود.
جيرفت : سفرماازاين شهرپراستعداد شروع شد. قطب كشاورزي و باغداري ايران و منطقه اي چهار فصل كه هرمحصولي را درهمه فصول مي توان درآن يافت. اما روستاهاي كپري[1] همين شهرستان، هنوزحتي دركنار جاده هاي اصلي قابل مشاهده است. در يكي ازروستاهاي كنارجاده پياده مي شويم. كنار كپرها، خانه هايي دواتاقه و كوچك با آشپزخانه اي دركنار اتاق جلويي، البته با نماي سنگ بسيار زيبا و كاملاً عايق بندي شده و با پنجره هاي دو جداره درحال ساخت است. وارد يكي ازخانه هامي شويم. آشپزخانه و حتي كليد و پريزها و پنجره ها هنوز نصب نشده است. اينجا به دولت معترضيم كه چرا خانه ها را زودتر تكميل نمي كند. اما جوابمان 200 كيلومترآنطرفتراست.
زهكلوت : بين راه جيرفت تا زهكلوت تقريباً درهمه روستاهاي كنار جاده آثار ساخت وساز مسكن روستايي به چشم مي خورد. جز اين، ساخت مسجد و مدرسه و برق و آب رساني نيز درهمه روستاهاديده مي شود. زهكلوت ازتوابع شهرستان رودبار است. ازرودبار به سرعت عبورمي كنيم. زهكلوت كه فقيرترين روستاهاي استان كرمان را درحاشيه خود جاداده، ازشهر فقط رديفي مغازه و خانه قديمي كنار جاده را درخود جاداده است. يعني روستاهاي شمال استان كرمان بسيار پيشرفته تر و آبادتر ازشهرهاي جنوبي آن هستند. ازكنار پاسگاه وارد راهي خاكي مي شويم. اينجا روستاهاي منطقه چهارچاهي است. روستاهايي كه هرچه جلوتر مي رويم، مندرستر و خرابه ترند. اينجا هم مسكن روستايي درحال ساخت است. اما پيشرفت فيزيكي و شكل و شمايل اين خانه ها به دليل شدت فقراين منطقه قابل توجه نيست. اينجا ديگر خبري ازنماهاي سنگ كاري شده نيست. مشخص است كه همت مسؤولان منطقه درقدم اول، رهايي مردم ازفلاكت كپرنشيني است. مردم روستاهاي اين منطقه چند نقطه اشتراك دارند. اول اينكه عاشق احمدي نژادند. آنقدرعاشق كه درگستره اي بيش از100 روستا، رأي احمدي نژاد صد درصد بوده است و حتي يك رأي به آقايان پرادعاي ديگر داده نشده است. حتي بيشتر مردم اسم ديگر كانديداها را نيز بلد نيستند. ازمردي داخل يكي ازكپرها مي پرسم اسم رؤساي جمهور قبلي را مي داني؟ مي گويد : سيد احمد حاتمي و يك نفر بنام خاشم!! و بلافاصله مي گويد: من نام كساني را كه به ما خدمت نكرده اند، درست به خاطر نمي آورم. حدود 15 كيلومتر ازجاده دور شده ايم. جواني موتور سوار مارا به سمت دو روستاي دور افتاده مي برد. اينجا بجز موتور و ماشينهاي شاسي بلند وسيله ديگري قادر به رفتن نيست. چون راهي وجود ندارد. موتور سوار مارا از بين درختچه هاي بياباني و چاله هاي و گودالها به روستا مي رساند. اينجاهم صددرصد به احمدي نژاد رأي داده اند. نه به دليل خدمات دولت كه اينجا هنوز هيچ كاري بجز بيمه درماني انجام نشده است. مردم با اميد خدمت رساني به احمدي نژاد رأي داده اند.
روز ديگر به زهكلوت بازمي گرديم و جاده روستايي ديگري را كه به تازگي بصورت خاكي احداث شده درپيش مي گيريم. جاده نمداد. به روستايي بنام دَرَس مي رسيم. اينجا بجز يك مدرسه هنوز هيچ خانه اي ساخته نشده است. البته مردم همه مناطقي كه حتي خانه اي براي آنها ساخته نشده، بيمه اند و براي طرح مسكن ثبت نام شده و درنوبت قرار گرفته اند. دراين روستا وارد كپري مي شويم كه صاحبش 14 بچه ازتنها همسرش دارد. دراين كپريخچال و تلويزيوني قرار داردكه لحظه اي بعد مي فهميم يخچال متعلق به معلم مدرسه است و زن مسؤول آشپزي براي او. درحين صحبتها موشي ازكنار ديوار كپر رد مي شود.
به روستاي ديگري مي رويم. قصد وارد شدن به يكي ديگر ازكپرها را داريم. كودكي مندرس با لباسهاي پاره و پابرهنه، حصير جلوي دررا بالا مي زند. روي دوزانو خم مي شوم. درحال وارد شدن به كپرهستم كه ازصحنه ديوار روبرويي خشك مي شوم. زانوهايم شل مي شود. عكسي ازرهبر انقلاب دركنار عكسي ازامام روي ديوار كپر نصب شده است.
[1]- كپرخانه اي روستايي است كه ازوصل كردن الياف خرما بهم ساخته مي شود. درتابستان بسيارگرم و درزمستان بسيارسرد است و امكان آتش سوزيش بسيار بالاست. اين نوع خانه درقرنهاي متمادي ازطرف روستاييان بدوي استفاده مي شده و يكي ازمهترين تلاشهاي دولت احمدي نژاد دراستان كرمان برچيدن هميشگي اين آلونكها است.