تبليغاتX
زمبور

zambur

محمد مهدی خالقی

zambur

http://zambur.blogfa.com

زمبور

زمبور

زمبور

www.zambur.ir عسل زنبورهای نیش‌دار شیرین‌تر است

زمبور

تلک الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علواً في الارض ولا فسادا والعاقبه للمتقين.-قصص 83 document.write(""+weekh[r]+" "+d+" "+monthh[m-1]+" "+ year+" ")
فهرست اصلی
دسترسي سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





زمبور نوشتهاي زماني

زمبور نوشتهاي پيشين
مناسبت گرایی و زمان ناشناسی
تجربه هایی برای اصلاح الگوی مصرف
ملودرامهای آقای ضرغامی
خانواده، نماینده جامعه
تجربه هایی برای تربیت کودک
وبلاگ نویسی یامؤمن درهیچ چهارچوبی نمی گنجد
مستند سازی پارتیزانی
گربه زيبا و دختر پشمالو
مصاحبه با حيدر رحيم پور درباره دكتر شريعتي
فراخوان عمومي گردآوري شعارهاي انتخاباتي
يك فيلم صادقانه
شب مناظره
دلايل محكم تقلب درانتخابات
اشغالگران، بازيچه كودكان
فيلم آدمهاي جنگ - نقد اخراجيها2
صندوقي براي عدالتخواهان
نمي خواستيم فقط پامنبري باشيم
آرزوسازي و التقاط
شهداي غريب
كلاه برداري و كلاه گذاري
دين بخور و بخواب
پينگ پونگ درسينما
آموزش عشق براي كودكان
طرح مرحله اي تحريم کالاهاي استعمارگران
آقاي روابط عمومي
2عكس از كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي
مقدمه شهيد سيد محمد باقر صدر بر صحيفه سجاديه
سمفوني تقدس يك دفاع
سينماي تمسخر
مصاحبه با يك ديده بان
شايستگي برلبه آتشفشان بودن
چشم گريان، چشم خندان
آموزش تاريخ نگاري شهدا
برادر دوقلوي عدالتخواه
كالايي بنام زن
دستهاي بالا و گوشهاي آويزان
سيرو في الارض
آرمان زدايي و ابهام
توزيع, استراتژي بلند مدت
محسن خان ازوطن برگشته
دين با طعم آستان قدس رضوي
مديري+مديران=مردهزار چهره
شهيد بدون سانسور
رفتار انتخاباتي
انقلابي زير لحاف
مجلس را به ورزشگاه آزادي ببريد
هوالمطلوبها
راه پرفراز و نشيب
آشنا زدايي و پوست اندازي
براي تقويت دين


توزيع آثار جبهه فرهنگي انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

توزیع، استراتژی بلند مدت

مطلب را با دو نمونه آغاز می کنم

1-      شرکتی را می شناسم که با یک فضای محدود و با نمایندگی فروش محصولات یک کارخانه کوچک مواد غذایی کارش را شروع کرد و به تدریج با بدست آوردن چند شرکت دیگر و گسترش توزیع به سراسر کشور و البته پس از حدود 10 سال، چنان قدرتمند شد که شرکتها با پیشنهادات رنگین سراغش می آمدند تا محصولاتشان را توزیع کند. این شرکت در این مرحله وارد عرصه تولید شد و با پشتوانه یک شبکه توزیع قدرتمند، شبکه از تولید به مصرف پرسودی را براه انداخت.

2-      یکی از هنرمندان باسابقه را که پیرمردی اهل دل و پدر شهید است سراغ دارم. حدود 10 سال پیش تصمیم گرفت محصولاتش را خود توزیع کند. روش ایشان با وجود ظاهر قدیمیش بسیار کاربردی بود. ایشان در کنار همه محصولاتی که به چند توزیع کننده معروف تهرانی می داد، فقط یک شماره تلفن چاپ کرده بود. ایشان به من می گفت با وجودی که فلانی پول مارا شش ماهه می دهد اما می دانم که مارا به سراسر کشور وصل می کند. یکی دیگر از روشهای ایشان برای پیدا کردن توزیع کنندگانش در سراسر ایران، مسافرتهای زیادش بود. با ماشین از یک گوشه ایران راه می افتاد و شهر به شهر و سینه به سینه با توزیع کنندگان ارتباط می گرفت یعنی یک ارتباط دلی و نه فقط از پشت تلفن. نتیجه این رفتار حالا پس از ده سال به جایی رسیده که ایشان دارای یک شبکه قدرتمند توزیع و بسیار کیفی در سراسر کشور است. شبکه ای مستقیم که هیچگونه وابستگی به دیگران نیز ندارد.

از این منظر است که توزیع می تواند یک استراتژی بلند مدت و بسیار مهم باشد. اگر ما بتوانیم شبکه ای قدرتمند از کسانی را که هرچند ممکن است از نظر فکری صد در صد همراه نباشند ولی دلشان با ماست، شنایایی کرده و در بلند مدت با آنها ارتباط داشته باشیم، دیگر نگران کمکهای دولتی و سوبسید و رانت و ... نخواهیم بود. آنوقت هر دولتی که بیاید و برود ما مخاطب خاص و تظمین شده مان را خواهیم داشت. ــ کاری که روشنفکران سالهاست انجامش داده اند ولی ما دل به سیستمهای فشل دولتی دوخته ایم ــ

و البته ترویج فکر اسلام ناب هم به این روش قدرتمند تر و خالص تر انجام خواهد شد. و دیگر نگران سانسور رسانه ای هم نخواهیم بود. البته اینکار به بچه هایی خوش فکر و خوش وقت و اهل مسافرت احتیاج دارد. برای تحقق این استراتژی چند راهکار به نظر می رسد :

1-      وجود مرکزی که هم تولید کننده باشد و هم قدرت، انگیزه و ایضا ً تیمی برای پیگیری تخصصی مسأله توزیع را داشته باشد. و البته اینرا فهمیده باشد که در تقدم و تأخر تولید و توزیع، دومی مقدم است.

2-      ارتباط قوی و مؤثر این مرکز با تشکلهایی مثل جنبش عدالتخواه، بسیج دانشجویی، جامعه و... که دارای دفاتر و ارتباطات زیادی در سطح کشور هستند.

3-      ارتباط با دوستانی که زیاد مسافرت می روند. و طرح موضوع و گرفتن اطلاعات مفید از آنها و جهت دادنشان جهت شناسایی مراکز توزیع.

4-      داشتن یک تیم یا نفری که بخشی از زمانش را صرف مسافرتهای متعدد به شهرهای مختلف می کند. این فرد باید اطلاعات کافی،  روابط عمومی قوی و البته سخت جان باشد.

 

محمد مهدی خالقی یکشنبه 22 اردیبهشت1387 نظر بدهید!

نمايشگاه كتاب تهران

بسم الله الرحمن الرحيم

ــ از ايستگاه متروي مصلي وارد مي شوم. از همان ابتدا شلوغي بيش از حد نمايشگاه توي ذوق مي زند و مثل هميشه جماعتي كه نمايشگاه را با پارك اشتباه گرفته اند و اينرا هم يك تفريح خوب مي دانند، همه جا به چشم مي خورند. غرفه هاي تبليغاتي و خوراكي هاي مختلف، رديف كنار هم جا خوش كرده اند. اينجا برخلاف همه جا كه از در وارد مي شوند، بايد از پشت بام وارد نمايشگاه شوي.

ــ با اينكه نقشه راهنما مي گيريم،‌اما باز هم سردرگم هستم. مجبور مي شوم از غرفه هاي «ازمن بپرسيد» سؤال كنم و پرسان پرسان و به علت سفارش اعوان و انصار به محل غرفه هاي كودك و نوجوان مي رسم. سالني بزرگ با غرفه هاي تو درتوي انتشاراتي هاي كوچكتر كه در انها و در چند غرفه بزرگ،‌ گردن كلفتهاي اين شاخه مثل مدرسه وقدياني قرار دارند. در غرفه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان همه چيز وجود دارد از كتابهاي سنين مخبلف تا وسايل كمك آموزشي و اسباب بازي هاي فكري و ... چند كتاب مي خرم و از لابلاي جمعيت بيرون مي زنم.

ــ چند غرفه آنطرفتر انتشارات قدياني قرار دارد. كاسبتر از اين انتشاراتي كمتر ديده ام. هم داستان سيستان دارند و هم سري كامل كتابهاي تن تن!! آمارشان هم جالب است در سال 1386، حدود 600 عنوان كتاب با بيش از 4 ميليون تيراژ.

ــ سراغ انتشاراتي هاي عمومي مي روم. تا اواسط نمايشگاه همه به ترتيب حروف الفبا هستند اما نمي دانم چه اتفاقي مي افتد كه به يكباره همه چيز بهم مي ريزد و حروف الفبا قاتي مي شوند. فقط همينرا بگويم كه آنقدر دنبال نشر ساقي مي گردم كه وقتي به غرفه شان مي رسم، پرده را كشيده و رفته اند.

ــ نام يكي از انتشاراتي ها توجهم را جلب مي كند. «شهيد فهميده» جلو مي روم. كتابهايشان مثل نمايشگاههاي كتاب اطراف حرم امام رضا ويا فروشگاههاي كتاب آستانقدس است. از روشهاي لاغري و چاقي تا هيپنوتيزم و آب درماني و ... مي پرسم اسمتان چه ربطي به كتابهايتان دارد؟ فروشنده با عينك ته استكاني و دندانهاي سيم پيچي شده اش فقط لبخند مي زن!!

ــ غرفه طرحي براي فردا حالا ديگر مستقل و آبرومند شده است و دفتر و دستكي دارد و چند عنوان جديد از كتابهاي آقاي رحيم پور و از خانه به دوشي رهايي پيدا كرده است. سي دي ها هم كه همچنان روبراه هستند وعناوينشان روز بروز بيشتر مي شود.

ــ سراغ غرفه كتابهاي خارجي را مي گيرم. انتشاراتي هاي كم تعداد عربي كه بيشتر از لبنان  سوريه اند. با عربي شكسته بسته سراغ كتابهاي مربوط به حزب الله لبنان را مي گيرم. درميان كتابهاي سياسي، كتابي چاپ لبنان است در مورد احمدي نژاد و چند عنوان درباره جنگ حزب الله و صهيونسم و ... كتابهاي عربي خيلي گرانند.از خير خريدنشان مي گذرم.

ــ وضع ظاهري نمايشگاه نسبت به سال گذشته و شروع طرح امنيت اجتماعي حسابي تغيير كرده است. خصوصاً غرفه هاي زيادي با كتابهاي مذهبي مثل قرآن و نهج البلاغه و...

ــ امسال هم پررونق ترین بخشهای نمایشگاه کتب کمک درسی، رمانهای خارجی، قرآنهای عجیب و غریب بزرگ و کوچک و از این قبیل هستند.

ــ در راه بازگشت توي مترو، جواني تهراني، دو نفر از برادران اهل سنت هرمزگان را گير آورده و درباره كتاب تيجاني با آنها صحبت مي كند. من گوش مي دهم. از آنها مي پرسد آيا تا بحال اشكالي از اين كتاب گير آورده ايد؟ من جواب مي دهم بله. به من نگاه مي كنند. و من جوابشان را مي دهم. (جوابشان انشاء الله در پست بعدي)

محمد مهدی خالقی سه شنبه 17 اردیبهشت1387 نظر بدهید!

نقد فيلم به همين سادگي

بسم الله الرحمن الرحيمبه همين سادگي

آرمان زدايي و ابهام

در تيتراژ دست آقاي كيارستمي با مداد عوامل فيلم را مي نويسد :

‹‹ فيلمنامه از سيد رضا مير كريمي و شادمهر راستين ›› اين تركيب نامآنوس، فيلمساز و بعد از آن تماشاگر را مجبور مي كند كه از آرمانخواهي زير نور ماه فاصله گرفته و به حداقلها اكتفا كند.

مير كريمي همه سعيش را در به تصوير كشيدن يك زندگي كاملاً واقعي و امروزي شهري بكار برده است، اما طاهره بيش ار اينكه مانندمادران و همسران ما زني وابسته به جامعه اي انقلابي و يا حتي مذهبي باشد، متعلق به يك جامعه روشنفكر، سكولار و به شدت آرمان زدايي شده است. جامعه اي كه پوچي دنيازدگي، بي هدفي و دور باطل يك زندگي يكنواخت چشم انداز آينده اش را تشكيل داده است. اين مفهوم از سر وروي زندگي طاهره بعنوان شخصيت محوري فيلم مي بارد. طاهره اي كه دغدغه هايش در نقاشي و بدنسازي و شعر نو و برگزاري مجلل جشن تولد شوهر خلاصه مي شود. به نظر شما از اين دغدغه ها و اين روش زندگي فرزندان انقلابي امام و دختراني كه در تسخير لانه جاسوسي، اسناد رشته رشته آمريكائيها را زنده كردند، بيرون مي آيد؟!

طاهره همچنين به شدت تهرانيزه است و براي مخاطبان شهرستاني و يا تهراني هاي متوسط به پايين، نا آشناست و حتي برخوردش با دختر در آن صحنه كه او با دوستانش با يك موسيقي تند مي رقصند، تعجب آور و منفعل است. گويي او تحقق همه عقده هاي زندگي پيشينش را در رفتار دختر مي بيند.

اما همه اين مشكلات به يك مسأله اساسي وابسته است و آن منطق قصه است. يعني دليل طاهره براي ترك خانواده به خوبي تبيين نشده است. طاهره به ظاهر زندگي آرام، مرفه و بدون دغدغه اي دارد. شوهرش خوب و سربراه و بچه ها با هوش و زيبا هستند. پس او چرا بايد تصميم به ترك خانه داشته باشد؟!!  و به همين علت، دليل تمايلش به مرد همسايه نيز غير قابل باور است. در انتهاي فيلم هم صحنه اي وجود دارد كه اين ابهام را بيشتر مي كند. طاهره براي زن همسايه و در حقيقت براي خود استخاره مي كند. اما در جواب زن همسايه ( و ما ) فقط به گفتن اينكه خوب آمد اكتفا مي كند و آيه قرآن را قرائت نمي كند. گويي فيلمساز از اينكه خواندن قرآن به فضاي روشنفكرانه اثرش لطمه وارد آورد، مي ترسد. اين ابهام، پوچي فضاي بدون قصه و بي آرمان فيلم را بيشتر به رخ مي كشد. طاهره را با فاطمه آژانس شيشه اي مقايسه كنيد، تا فاصله ها را بهتر درك كنيد.

محمد مهدی خالقی شنبه 14 اردیبهشت1387 نظر بدهید!

مصاحبه

اشاره وبلاگی : سالهای ابتدایی انتشار سوره، سردبیر بر من منت گذارد و مصاحبه با یکی از بزرگترین شعرای معاصر ایران را به من واگذار کرد که ماحصل آن مصاحبه در شماره 13 سوره به چاپ رسید. فکر کردم بازخوانی مجددش می تواند برای دوستان جالب توجه باشد. سعی می کنم از این به بعد، مصاحبه های دیگرم را هم به تدریج در وبلاگ بیاورم.

 

دوست دارم شعرم معترض باشد

 هربار كه تماس می‌گیریم مردی با صدای گرفته و ته‌لهجه هراتی می‌گوید « لطفاً پس از شنیدن صدای بوق پیام بگذارید» و در آخرین از چهارده بار تماس قرار مصاحبه را می‌گذارم. محمدكاظم كاظمی از آنهاست كه اولین برخورد با او حالت آشنایی سالیان را تداعی می‌كندو در خانه ساده‌اش آن‌قدر گرم از من پذیرایی می‌كند كه گذشت زمان را حس نمی‌كنم، از هفت شب تا سی دقیقه بامداد.

 

از خودتان بگویید، از خانواده‌تان و اینكه كجا به دنیا آمدید؟

خانواده ما از خانواده‌های سرشناس هرات بود، پدرم از كسانی بود كه در فعالیتهای مذهبی و اجتماعی و امور سیاسی كمابیش حضور دارند، پدربزرگم یك بازرگان بود كه طبع شعر خوبی هم داشت.من در سال 1346 در هرات به دنیا آمدم، تا سال 1354 در هرات بودیم و مدرسه را هم آنجا شروع كردم، بعد از آن به كابل كوچ كردیم و تا سال 1363 آنجا بودیم. در كابل بود كه كم و بیش علاقه‌مندیهایی به ادبیات پیدا كردم در خانواده ما همیشه حرفهایی از جنس شعر و كتاب و چیزهایی از این قبیل مطرح بود، من هم از وقتی خط‌خوان شدم بیشترین مشغولیتم كتاب خواندن بود، شاید بتوانم بگویم ده برابر هم‌سن و سالان خودم كتاب می‌خواندم تا هفده هجده سالگی كل رمانهای مشهور دنیا را خوانده بودم، از همان سن و سال بود كه مطالعاتم بیشتر روی شعر متمركز شد و از آن موقع كم‌كم شعر گفتن را شروع كردم و این اواخرِ دوره‌ای بود كه در افغانستان بودیم.

محمد مهدی خالقی شنبه 7 اردیبهشت1387 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

انتخابات

بسم الله الرحمن االرحيم

چشمان گريان و دست لرزان

خدا قسمت هيچ كس نكند انتخاب دو نفر از ميان اين 4 كانديداي دور دوم مجلس مشهد را ( با عذر خواهي از خوانندگان غير مشهدي وبلاگ) چه خيلي از دوستان و حتي بچه حزب اللهي ها و رزمنده ها به خاطر اين شرايط تصميم گرفته اين يا در انتخابات شركت نكنند ويا رأي سفيد بيندازند. البته من بر اساس قاعده عقلي دفع افسد به فاسد به دو نفر رأي خواهم داد. البته با چشمان گريان و دستي لرزان.

تصميم گرفتم به اندازه شناختي كه در اين مدت حاصل شد به تشريح خصوصيات اين چهار نفر بپردازم. با اين قيد كه ممكن است خوانندگان محدود اين وبلاگ به همين ميزان از آگاهي من نياز داشته باشند.( اسامي كانديداها بر اساس حروف الفباست )

1- آفريده : ايشان را فقط در جلسه در مدرسه حضرت مهدي (با مديريت حاج آقا نظافت كه كانديداهاي ديگر را نيز دعوت كرده اند) ديدم. صبر و حوصله در جواب دادن به سؤالهاي بعضاً تند حضار و قيافه بشاش و البته وجهه علمي ايشان مي تواند از نقاط مثبتشان باشد. اما آفريده هم مثل ديگران بيشتر از متكي بودن به وجهه علمي و مردميش تكيه بر مناسبات جناحي و حزبي و بعضي تفكرات كليشه اي ديكته شده از طرف جناح خود دارد. ايشان در پاسخ سؤالي مبني بر اينكه اگر جبهه متحد هم شما را در ليستش بگذارد، قبول مي كنيد گفت : بله هركس مرا حمايت كند قبول مي كنم.  ايشان هزينه تبليغتيش را 15 ميليون تومان ذكر كرد كه اگر كسي تعرفه روزنامه وقيمت مواد تبليغي بكار رفته و گستره مشهد را ببيند اين سخن را خالي از صداقت خواهد يافت.

آفريده در سخنان خود بر نكته اي تأكيد كرد كه به نظر پايه فكري او و جناح مربوطه اش را تشكيل مي دهد. ايشان بارها تأكيد كرد كه قائل به جمهوري اسلامي است نه حكومت اسلامي و بعد كه الگوي مناسب يك كشور اسلامي را مالزي ذكر كرد، پي به افق نگاهش به انقلاب اسلامي مي توان برد. يكي از شعارهاي ايشان، ترميم چهره تخريب شده بين المللي ايران است. و من هيچ مظلوميتي و حتي نشاطي در رفتار و كردارشان نمي بينم. ايشان درجواب سؤالهاي مربوط به امام حتي نمي توانست اسم امام را درست تلفظ كند و از نظر سياسي با يك نفر عوام فرق زيادي نداشت.

ايشان همچنين شايعه حضور در تحصن و امضاي نامه در مجلس ششم و شايعه دست داشتن در افشاي اطلاعات محرمانه هسته اي را رد كرد.

2- رحماني فضلي : تجربه مديريتي زياد و مشاغل متعدد كه بيشترشان كشوري بوده است، همراه با اقرار زبانيشان به مباني انقلاب و نظام مي تواند نقاط مثبت شخصيتي ايشان باشد.

من رويه ايشان را در سخنرانيهاي دور اول ديده بودم. سخنراني با عجله و با تأكيدات زيركانه بر مشاغل و مسؤوليتهاي گذشته و خروج با عجله از جلسه كه فرصت پاسخگويي به حضار را نمي داد. همچنين عده كشي فاميلي و ستادي به محل جلسه اي كه من حضور داشتم (مسجد مقداد- مطهري شمالي ) و بعد كه من جلو رفتم و درخواست پاسخگويي درباره عملكرد مصلحت انديشانه و محافظه كارانه شان در صدا و سيما را كردم، جوابي كوتاه دادند و بيرون رفتند و بعد يكي از عده ايشان جلو آمد و با لحني بد گفت : شما حق نداري آقاي دكتر را تخريب كني و اين چه سؤالي بود و ... ما پيش از اين درباره عملكرد ايشان در صدا و سيما تحقيق كرده بوديم و مي دانستيم كه مناسبات نامناسبي وجود داشته و ايشان هر عملكرد مثبتي در مجموعه صدا و سيما را به حساب خودش گذاشته است. نكته آخر هم تبليغات وسيع ايشان است كه البته رقمش را ( درمسجد عمار ياسر خيابان مهدي) 12 ميليون تومان ذكر كردند.

3- قاضي زاده : شعار ايشان مشابه آقاي احمدي نژاد و خودشان يكي از مديران دولت هستند اما اينها براي احمدي نژادي بودن ( و البته نه حق مطلق بودن) كافيست؟ آيا احمدي نژاد با لابي كشي ها و لاس زدنهاي پشت پرده جناجي و سياسي با احزاب و گروههاي سياست زده و بودار در انتخابات شركت كرد؟ آيا احمدي نژاد وابستة پا بسته جناح راست بود ؟ و چراهاي بسيار ديگر. در جلسه اي كه من حضور نداشتم ولي چند نفر از دوستان تعريف مي كردند، طرفداران ايشان در واكنش به سؤالاتي پيرامون عملكرد ايشان در دانشگاه سمنان شلوغ مي كنند و براي سلامتي مدير كارآمد احمدي نژاد صلوات نثار مي كنند و جلسه را به تشنج مي كشند. در مورد كارآمدي هم من تا بحال ازايشان طرح و برنامه اي عملي وعيني و مرتبت با شعارهايشان نديدم (همچنانكه از سه نفر ديگر هم نديدم)

4- كريمي : شايد ساده زيستي و زندگي مناسب خانوادگي و همچنين سابقه جبهه ( كه البته هيچ كس از نحوه و مكان و زمانش به درستي مطلف نيست ) ملاكهاي مثبتي طلقي شوند.

اما در مورد آقاي كريمي بايد در دو حوزه سخن گفت :

- عملكرد در بسيج: همه بسيجياني كه قدري قدرت فكر كردن دارند، امروز روشن است كه بسيج خراسان در بيشتر رده ها نسبت به دهه آغازين انقلاب در وجود روح ديني و انقلابي، ابتكار وخلاقيت، عدالتخواهي و مردم داري و... ضعيفتر و در بعضي رده ها مثل بسيج دانشجويي در شرف فرو پاشي است. اينرا با توجه به بسيجي بودن خود و صحبتهاي مفصلي كه باخيلي از بسيجيها داشته ام مي گويم. و اين بيشتر از هرچيز به روش مديريتي آقاي كريمي در اين سالهاي سرداريشان برمي گردد. روشي كه در آن اراذل مقدم بر افاضلند و هر گلوي حق گو و هر مغز متفكري طرد شده و فقط حرف گوش كنها و كم فكر كنها باقي مي مانند. اين عملكرد خصوصاً در بسيج دانشجويي با شدت بيشتري به انجام رسيده و امروز كسي مسؤول بسيج دانشجويي است كه با وجود ارادت قلبيم نسبت به ايشان، فقط يك اجرا كننده صرف بوده و كمتر ابتكار و فكري را به مجموعه تزريق كرده است. و خيلي مسائل ديگر كه بماند تا بعد.

- عملكرد در انتخاباتها : آقاي كريمي به بهانه وجود خطر چپيهاي كافر!! و در خطر بودن اسلام، در ادوار اخير انتخاباتهاي مشهد، نتيجه انتخابات را با هوالمطلوبهاي بيت المال تغيير داده اند. آنهم ذيل و با گفتمان يك جناح سياسي و بدون فكر و آگاهي بخشي به بسيجيان و سوء استفاده از آنها بعنوان يك عمله سياسي ( من مخالف حضور بسيج به شكل آگاهانه و مستقل در انتخابات نيستم و بلكه آنرا واجب مي دانم) اما حالا كه خطر همان چپيهاي كافر!! در ميان است، جهت تكليف گراييشان معكوس شده و علاوه بر اينكه انصراف نمي دهند، تشويق به تك رأي دادن مي كنند كه نتيجه اش رأي آوردن همان چپيهاي كافر!! وخود تكليف گرايشان است. همچنين ايشان سالها ارئه دهنده الگوي صالح مقبول بجاي اصلح بوده اند، حالا چه شده است كه خودشان را كه بر فرض اصلح هستند بر دو نفر صالح مقبول ديگر برتري مي دهند؟

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

محمد مهدی خالقی پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
نقد كتاب دا، خاطرات سيده زهرا حسيني
جشنواره اي به بلندي برج ميلاد
رسانه راهپيمايي
گزارش تصویری - سرزمین احمدی نژادی ها
سرزمين احمدی نژادی ها
شعارهاي عاشورايي
كلمة حق يراد به الباطل – نقد فیلم کتاب قانون
خانه به دوشها و خرپولها - به بهانه اکران «یک وجب ازآسمان» درمشهد
دوروی سکه توهین به حضرت روح الله...
به بهانه هفته بسیج و رویکرد صداو سیما به مناسبتها
بااين آدرس هم مي توانيد به زمبور بياييد
www.zambur.ir






ديده بان زمبور
قرآن
نهج البلاغه
حديث
-- شخـــــصـــــيـــــــتــــــــــها --
امام خميني
رهبر انقلاب
محمود احمدي نژاد
شهيد چمران
شهيد بهشتي
شهيد مطهري
شهيد آويني
امام موسي صدر
شهيد ديالمه
حسن رحيم پور ازغدي
محمد رضا حكيمي
استاد روح
محمد كاظم كاظمي
عماد افروغ
ابوالفضل زرويي نصرآباد
حميد داوود آبادي
حميد عجمي
حميد رضا غريب رضا
عليرضا قزوه
پروفسور حسابی
حسن عباسی
اميه جحا
مجيد مجيدي
علی صفایی حائری (ع.ص)
نادر طالب زاده
وحيد جليلي
يوسفعلي ميرشكاك
قيصر امين پور
مازيار بيژني
براي ... علامه بلخي
رضا اميرخاني
ابراهيم فياض
حيدررحيم پور
مسعود شجاعي طباطبايي
ابراهيم حاتمي كيا
علي محمد مؤدب
-- سايـــــــــــــــتـــــــــــــــــها --
مطالبه
جنبش عدالتخواه دانشجويي
پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي
مجمع وبلاگ نويسان مسلمان
موسسه آرمان
تبيان
متن كامل صحيفه نور امام خميني
عدالتخانه
تحريم كالاهاي استعمارگران
تحريم كالاهاي حامي صهيونيستها
الحماة
لوح
مركز اسناد انقلاب اسلامي
دفتر مطالعات وتدوين تاريخ ايران
فرهنگ انقلاب اسلامي
كتابخانه ملي ايران
امتداد
كتاب آفتاب
كتاب آسمان
پاتوق كتاب
كتابخانه اينترنتي تبيان
ايران كارتون
سايت تخصصي عكاسي
مجله زمانه
جستجوي وبلاگ گوگل
كانون وبلاگ نويسان افغانستان
جشنواره فيلم فجر
هنر نیوز
no israeil
تاريخ شفاهي
منبرنت
سرودهاي انقلابي
-- و بـــــــــلــــــــاگــــــهـــــا --
آرمانخواهي
پلخمون
شعراميد مهدي نژاد
طنزاميد مهدي نژاد
هنر انقلابي
عكسه
نُبی
هيئت دانشگاه فردوسي
راه
درد
دوسال خدمت
دوكلمه حرف حساب
كاغذها
قلم ودل
قيام
سجيل
من زبان
ذيغار
حامد هستم(شهید مثل یک نمره بیست)
پابرهنه
فریاد مستضعفین
کاغذها
دير تش باد
صراط
نقد هری پاتر
سوتك
طلبه ای از نسل سوم
یادداشتهای دكتر محدث
يادداشتهاي دكتر محدث دررابطه با مالزي
يادداشتهاي اقتصادی دکتر محدث
گل میخ
اسلام ناب
نیستان
فهميرا
خمپاره
دنیای سه خواهر
قابها
حيات طيبه
ربذه
نماينده
سينما در اسلام
فریاد عدالت
محمد هادی عرفان
کلانشینکوف دیجیتال
قمقمه
ادبي سي پل
اضافه كار
جاكتابي
شمّاس
والمستضعفین(درب بهشت)
بسیجی غرب زده
سياست روز
احمد آرام
ميرزاوكيل ايراني
درب بهشت
چرک نویس های یک دانشجوی انقلابی
شريعه
طلبه اي از نسل سوم
گنجينه حديث ناب
او
سو
سطل آبت را بريز
تقلب سبز
يادداشتهاي محمد رجبي
چغوك
زمين بي درخت
براي فكر
بسوي روشنايي
پسرك چوپان
داستان غزه
زندگي، كتاب و ديگر هيچ
راحيل
قند پارسي
فرخار
سوهان
ایستگاه صلواتی
به ياد يارسفركرده
جنبش ضد اشرافيت
صد خاطره
بچه هاي مسجد چهارده معصوم مشهد
بازخواني تفكرات روح الله
اشعار عاشورايي
زاغه نشین
کارگری درروزنامه
منور
رمزعبور
برداشتهاي اوليه
نت فالش
قطعه 26
سياسي نوشتهاي يك دختردانشجو
خودكارهاي آبي دخترانه
كركك
حاج رضوان
ازنگاه من


آماربازديدكنندگان

صفحه اصلي | آرشیو | زمبور نوشتهاي پيشين |