تبليغاتX
زمبور

zambur

محمد مهدی خالقی

zambur

http://zambur.blogfa.com

زمبور

زمبور

زمبور

www.zambur.ir عسل زنبورهای نیش‌دار شیرین‌تر است

زمبور

تلک الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علواً في الارض ولا فسادا والعاقبه للمتقين.-قصص 83 document.write(""+weekh[r]+" "+d+" "+monthh[m-1]+" "+ year+" ")
فهرست اصلی
دسترسي سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





زمبور نوشتهاي زماني

زمبور نوشتهاي پيشين
مناسبت گرایی و زمان ناشناسی
تجربه هایی برای اصلاح الگوی مصرف
ملودرامهای آقای ضرغامی
خانواده، نماینده جامعه
تجربه هایی برای تربیت کودک
وبلاگ نویسی یامؤمن درهیچ چهارچوبی نمی گنجد
مستند سازی پارتیزانی
گربه زيبا و دختر پشمالو
مصاحبه با حيدر رحيم پور درباره دكتر شريعتي
فراخوان عمومي گردآوري شعارهاي انتخاباتي
يك فيلم صادقانه
شب مناظره
دلايل محكم تقلب درانتخابات
اشغالگران، بازيچه كودكان
فيلم آدمهاي جنگ - نقد اخراجيها2
صندوقي براي عدالتخواهان
نمي خواستيم فقط پامنبري باشيم
آرزوسازي و التقاط
شهداي غريب
كلاه برداري و كلاه گذاري
دين بخور و بخواب
پينگ پونگ درسينما
آموزش عشق براي كودكان
طرح مرحله اي تحريم کالاهاي استعمارگران
آقاي روابط عمومي
2عكس از كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي
مقدمه شهيد سيد محمد باقر صدر بر صحيفه سجاديه
سمفوني تقدس يك دفاع
سينماي تمسخر
مصاحبه با يك ديده بان
شايستگي برلبه آتشفشان بودن
چشم گريان، چشم خندان
آموزش تاريخ نگاري شهدا
برادر دوقلوي عدالتخواه
كالايي بنام زن
دستهاي بالا و گوشهاي آويزان
سيرو في الارض
آرمان زدايي و ابهام
توزيع, استراتژي بلند مدت
محسن خان ازوطن برگشته
دين با طعم آستان قدس رضوي
مديري+مديران=مردهزار چهره
شهيد بدون سانسور
رفتار انتخاباتي
انقلابي زير لحاف
مجلس را به ورزشگاه آزادي ببريد
هوالمطلوبها
راه پرفراز و نشيب
آشنا زدايي و پوست اندازي
براي تقويت دين


مصاحبه با حيدر رحيم پور درباره دكتر شريعتي

بسم الله الرحمن الرحيم

علي فدا بود

اشاره:
«نويسنده منتقد»، استاد «حيدر رحيم‌پور» همان‌قدر كه كوبنده مي‌نويسد شنيدني هم خاطره مي‌گويد. ساعتي، در منزل پذيراي ما بود، تا خاطرات دوستي عزيز را بازگويد. سؤالهاي ما هم‌سطح بيان شيواي استاد نبود و حذف شد

سه روز قبل از سفر برنگشتني علي، باز رفقا گفته بودند به خانه ما مي‌‌آيند، در آن جلسه استاد شريعتي نيامدند و من بعدها فهميدم اين جلسه را علي برپا كرده است؛ البته نه آشكار بلكه پنهان و براي توديع با دوستان تقريبا‌ً دو ساعت به غروب بود، باغچه‌ها را آب مي‌دادم، ديدم كسي مي‌گويد: آي يا الله خودت را بپوشان مرد است. نگاه كردم ديدم علي است. علي قانونش اين بود كه مثلا‌ً وقتي مي‌گفت ساعت هشت، يازده مي‌آمد. حالا قرار است هفت بيايد، چهار آمده. گفتم واقعاً همان كه خودت مي‌داني هستي!!! گفت: «فكر كردم مي‌آيم اينجا، تا رفقا بيايند حاشيه‌‌هاي مفاتيح را نگاه مي‌كنم، تو كه اهل كتاب و مطالعه نيستي كه كتاب داشته باشي!!!» آمد تو و ما تا رفقا آمدند، حدود يك ساعت و نيم با هم بوديم. در حال صحبت، هر دو سيگار مي‌كشيديم.ـ البته من بيست سال است، ترك كرده‌ام‌ ـ يك قوطي وينستون وسط بود، من سه تا كشيده بودم، نگاه كردم ديدم از پاكت بيست‌تايي فقط يكي مانده، آمدم بردارم از دستم چنگ زد، گفتم پسر‌بخش، دختر‌بخش هم كه باشد، به من بيشتر رسيده بود؛ گفت اين صندوق بيت‌المال است، هر كس بايد به اندازه مصرفش بكشد.

محمد مهدی خالقی یکشنبه 28 تیر1388 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

فراخوان عمومي گردآوري شعارهاي انتخاباتي

بسم الله الرحمن الرحيم

شعارهاو فرهنگ انتخابات

تبديل فرهنگ شفاهي به محصولات قابل دسترس، قدمتي به اندازه تاريخ بشريت دارد. گفتار،‌ تفكرات، روابط اجتماعي، علمي ،‌سياسي و ... مقولاتي است كه روزگاري درفرهنگ شفاهي مردم موجود بوده و كساني آنها را استخراج كرده و به شكل متن و يا قالبهاي مدرن دراختيار هنرمندان، عالمان،‌ محققان و ... قرار داده اند. اهميت اين تبديل تا آنجاست كه مي توان بخشي از تحليلهاي اجتماعي،‌ سياسي،‌اقتصادي و فرهنگي هردوره اي را برآن استوار كرد.

انتخابات رياست جمهوري گذشت و حالا وقت تبديل فرهنگ شفاهي آن به محصولات فرهنگي قابل دسترس است. خاطره نگاري انتخابات، عكس، فيلم، كاريكاتور و شعارهاي انتخاباتي مقولاتي است كه قابليت ثبت و ضبط فرهنگ انتخابات را افزايش مي دهد.

فرهنگ توليد و تكثير شعارهاي انتخاباتي دراين دوره يادآور شعارسازيهاي روزهاي پيروزي انقلاب بود. بااين تفاوت كه با وجود رسانه اي بنام پيام كوتاه، شعارها و اصطلاحاً اس ام اس هاي انتخاباتي به سرعت منتقل شده و فراگير مي شدو باهمين سرعت از طرف رقبا بدل شعارها ساخته شده و منتشر مي شد. البته به خاطر كثرت، هنوز هم شعارهايي وجود دارند كه محلي مانده و فراگير نشده است. باي بررسي اين شعارها مي توان تا حدود زيادي به تفكر طرفداران و منظومه فكري هركانديدا پي برد. دراين مطلب بخشي از شعارهاي انتخاباتي را – فارغ از كدام طرفي بودن – مي نويسم. با اين قيد كه سعي شده شعارهاي معنادار سياسي،‌ اجتماعي، فرهنگي گردآوري شده و ازشعارهاي توهين آميز پرهيز شود. ازهمه مراجعه كنندگان تقاضا مي كنم شنيده هايشان را با رعايت همين شرط، دربخش نظرات مكتوب كنند.- برخي شعارها ازمنظر ادب گفتاري نقائصي دارند كه با عرض پوزش و به خاطر ثبت درتاريخ آنها را بدون دخل و تصرف مي آورم:

 

چپ، راست، كارگزار، عليه خدمتگذار

شعر جديد حافظ/احمدي نژاد خدافظ

موسوي كم آورده/بچه سوسول آورده

آخر هفته/احمدي رفته

آخر هفته / موسوي رفته

نصر من الله و فتح قريب / واي براين دولت مردم فريب

پرونده ها رو ميزه/بازميگه چيزه چيزه

ماشالله به چشم و ابروش / کردان نشسته پهلوش

ايول ايوله ايول/ محمود تاج سره ايول

ايول ايوله ايول/ موسوي سره ايول

ايول ايوله ايول/ محمود اوله ايول

هم خوشكله هم بوره / جمعه رئيس جمهوره

هاشمي لپ لپ خريده /موسوي از توش پريده

يك هفته،‌دوهفته / احمدي حموم نرفته

ابالفضل علمدار/احمدي را نگهدار

اتل متل توتوله / ديكتاتور كوتوله

بچه سوسول حيا كن / بروخونتون لالا كن

هرچي جواته / احمدي نجاته

هركسي ناموس داره/احمدي رو دوس داره

نه مقنعه نه روسري / ميرحسين موسوي

هم چادری، هم روسری / احمدی نژاد تاج سری

صل علي محمد / موسوي يل آمد

بچه سوسول حيا كن / موسوي را رها كن

عزا عزاست امروز /دولت سیب زمینی صاحب عزاست امروز

نون و پنير و سبزي / موسوي گوجه سبزي

احمدي نژاد بيكاره/شنبليله ميكاره

مناظره بپا شد / موسوي كله پا شد

مناظره عالی بود / دکتره قلابی بود

رأي مي رود زدستم صاحبدلان خدارا/اكبر بيا كه محمود بيچاره كرد مارا

رای ما یک کلام / نخست وزیر امام

احمدي نژاد دليره / هرشب يه دزد ميگيره

اگر تقلب نشه /موسوی اول میشه

صل علي محمد/دزدگير ملت آمد

احمدی دروغگو / پس هاله نورت کو

ايول ايوله ايول/حاج محمود يله ايول

موسوی بردپیت/ احمدی درپیت

جومونگ ايران زمين/هاشمي رو زد زمين

اگر تقلب بشه / شنبه قيامت ميشه

جمعه رفت و شنبه شد / موسوي شرمنده شد

مردم چرا نشستین/ ایران فلسطین شده

پرچم سبز سيا شد / موسوي كله پا شد

اگر تقلب بشه/ايران قيامت ميشه

تا دولت عدالت / يك يا حسين ديگر

یا حسین / میرحسین

هركي كه كم مياره / بچه سوسول مياره

دلاور هسته ای / بگیر بخواب خسته ای

موسوی رأی بیاره / زیر ابرو برمیداره

فلسطینو رها کن / فکری به حال ما کن

میرحسین، هاشمی / پیوندتان مبارک

موسوي كودتا كن /دكترو كله پا كن

مالک اشتر علی / تو انتخاب اولی

مرگ بر دیکتاتور / چه شاه باشه چه دکتر

 بچه سوسول حيا كن / دستمال سبزو واكن

تا احمدي نژاده ، هر روز همين بساط

ریشه كن ظلم و فساد / محمود احمدی‌نژاد

موسوی با غیرت / برس به داد ملت

دستمال سبزو واكن / به شيخ ما نگا كن

احمدي دلاور / ياور امر رهبر

سیب زمینی ارزونی‌تون / ما رای نمی دیم بهتون

عدالت و آزادي / با محسن رضايي

هر كي كه كم ميـاره/ناموس وسط ميـاره

کروبی جون چاره کن / کاپشنشو پاره کن

تا دولت رجايي / يك ياحسين ديگر

نفت و دلار رو بردن/سيب زميني آوردن

کروبی، کرباسچی / نه یک تدارکاتچی

هر كي كه بي‌سواده / با احمدي‌نژاده

رضایی رضایی / تیر خلاص مایی

رهنورد رهنورد/ تساوی زن و مرد

منافق حيا كن / موسوي را رها كن

حضرت زهرا رو صدا می‌كنیم / دوم خرداد به پا می‌كنیم

چپ، راست، كارگزار، عليه خدمتگذار

 

محمد مهدی خالقی جمعه 19 تیر1388 نظر بدهید!

مصاحبه با عنابستاني مسؤول ستاد احمدي نژاد دراستان خراسان

بسم الله الرحمن الرحيم

اشاره : چهار سال پيش و براي شماره 19 مجله سوره كه ويژه نامه انتخابات نهم رياست جمهوري بود، سراغ عنابستاني رفتم. با اين تصور كه ايشان بخشي از خصوصيات مردمي و اخلاص آقاي احمدي نژاد را باخود دارد. مدتي پس از چاپ اين مصاحبه، آقاي عنابستاني به فرمانداري سبزوار رسيدند و تا امروز بيشتر از دسترس خارجند تا همراه مردم. فارغ ازعملكرد ايشان درانتخابات مجلس گذشته كه خلاف رويه آقاي احمدي نژاد با زد و بند و لابي هاي فاسد پشت پرده با احزاب و گروهها و اشخاص و تخلفات متعدد اخلاقي همراه بود، عملكرد ايشان دراين انتخابات هم جاي سؤال دارد. دعوتهاي متعددي ازايشان را سراغ دارم كه با دلايل كودكانه اي چون خستگي و همراه بودن با خانواده ردشده است. خداراشكركه مردم مانند دوره پيش سكان انتخابات را بدست گرفتند و انقلاب را سربلند كردند. با همه اينها اين مصاحبه را با نيت آشنا شدن با فضاي انتخابات قبل و درك تشابه ها و تفاوتهايش با اين انتخابات بخوانيد.

 مصاحبه با عنابستاني، مسؤول ستاد احمدي نژاد دراستان خراسان

" عنابستاني" وكیل دادگستری و معاون فرهنگی سازمان نظام پرستاری كشور است كه مسئوولیت ستاد انتخاباتی دكتر احمدی‌نژاد را در ستان خراسان به عهده داشته است.

تشكیل ستاد مردمی

ستاد دكتر احمدی‌نژاد به معنی واقعی مردمی بود. از اسفند ماه گذشته این فكر به وجود آمد كه هسته‌هایی ایجاد كنیم اما آرام آرام متوجه شدیم كه هیچ كدام از احزاب و تشكلها و گروهها پای عین كار نخواهند آمد. ما هم منتظر این گروهها و احزاب نماندیم. در فروردین جلسات اولیه‌ای در دفتر یكی از دوستان پزشكمان تشكیل شد و آرام آرام جلسات شكل ستادی به خود گرفت. نه حكمی از تهران بود، نه ابلاغی و نه كسی مأمور تشكیل ستاد شده بود. عده‌ای كه دغدغه تفكر احمدی‌نژاد را داشتند دور هم جمع شده بودند بعد از آن تقسیم وظایف انجام گرفت و این ستاد به تهران اعلام و از آنجا به رسمیت شناخته شد.

ستاد ما خیلی كم هزینه بود و این ثابت كرد كه سرنوشت انتخابات با هزینه و پول رقم نمی‌خورد. جو ستاد بیشتر شبیه حسینیه بود تا یك ستاد تبلیغاتی. نوع رفت و آمد بچه‌ها، برخوردهایی كه داشته، زیارت عاشوراها، دعای كمیل‌ها، نمازجماعت‌ها، همین‌ها باعث می‌شد كه هزینه‌های زیادی به ستاد تحمیل نشود. هزینه‌های معمول پذیرایی و نهار و شام در حد صفر بود. بچه‌ها 24 ساعته كار می‌كردند، نان و سیب‌زمینی، نان و پنیر و هندوانه و از این قبیل چیزها می‌خوردند. هزینه‌های دیگر هم در حد چاپ پوسترهای سیاه و سفید با كیفیت پایین بود. ما فقط حدود بیست هزار از این مقواهایی كه با دست نوشته شود توزیع كردیم. البته مسئله پول نبود، پول را می‌شد گیر آورد. ما به این چیزها اعتقاد نداشتیم، به بچه‌ها می‌گفتیم تبلیغ این است كه خودتان بنویسید. آنوقت می‌دیدیم ما تعداد كمی نوشته‌ایم اما هزاران پوستر روی در و دیوار است. البته خیلی‌ها می‌آمدند و پیشنهادهای كلان می‌دادند. اما دكتر احمدی‌نژاد چند بار تذكر داده بود هر پولی را كه به دستتان می‌رسد، به سه دست آنطرفترِ آن هم دقت كنید، كه حتماً حلال باشد، با پول شبهه‌دار، دولت اسلامی درست نمی‌شود. ما اعتقاد داشتیم كه با تبلیغات پرزرق و برق نمی‌توان در دل مردم جا گرفت. ما در دور اول انتخابات تا دو شب آخر سعی كردیم از پوستر زدن پرهیز كنیم. زمان تبلیغات خیلی طولانی بود. معنی نداشت ما هر شب پوستر بزنیم و فردا آن را بِكَنند. استراتژی تبلیغات ما تبلیغات كم هزینه بود.

تبلیغات سینه به سینه

من آنقدر خودم در جلسات مناظره شركت می‌كردم كه یكی از دوستان در ستاد آقای‌هاشمی می‌گفت: من نمی‌دانم تو كه مسؤول ستاد یك استان هستی چطور وقت می‌كنی این‌قدر در جلسات مناظره شركت كنی. كار دیگری كه انجام دادیم این بود كه صدها روحانی را برای رفتن به روستاها و شهرهای دور افتاده بسیج كردیم. شعار اصلی دكتر احمدی‌نژاد تشكیل دولت اسلامی بود. اجرای كامل احكام اسلام، اعتقاد به تمامیت اسلام. جمع شدن مردم حول این تفكر نشان می‌دهد كه مردم دین‌باورند. جمع شدن حول این تفكر احتیاج به توجیه نداشت. اصلاً تفكر احمدی‌نژاد نوعی عشق و شور ایجاد كرده بود. البته ما هر شب در محل ستاد جلسه داشتیم و شهر به دوازده منطقه تقسیم شده بود كه جلسات آن مناطق به طور مرتب تشكیل می‌شد. دكتر در دور اول انتخابات برای سخنرانی وارد مشهد شد. از فرودگاه با یك مینی‌بوس راه افتادیم مسافت كمی كه رفتیم، یكی از تاكسی‌های فرودگاه بوق زنان به ما نزدیك شد. راننده و سه خانم كه توی اتوبوس بودند و ظاهر مناسبی نداشتند دست تكان می دادند. ما توقف نكردیم. خانمها همینطور دست تكان دادند تا گریه‌شان گرفت. دكتر هم گریه‌اش گرفت. تا رسیدیم به حرم، در ورودی صحن جامع رضوی، مینی‌بوس توقف كرد تاكسی هم كنار مینی‌بوس نگه‌داشت، خانمها خودشان را به ما رساندند، فارسی را خوب بلد نبودند. راننده توضیح داد كه اینها توی مسیر به من گفته‌اند كه ما ساكن اتریش هستیم. آنجا حرفهای احمدی‌نژاد را شنیده‌ایم. امروز كه آمدیم، گفتند آقای احمدی‌نژاد توی فرودگاه هستند، خیلی دوست داشتیم ایشان را ببینیم توی اتریش هم، به هر ایرانی كه می‌رسیدیم، می‌گفتیم به شما رأی بدهند. روشهای جدید و ابتكاری تبلیغات بیشتر از سوی مردم به ما منتقل می‌شد، همین اطلاعیه‌های دست‌نویس را ما توی خیابانها دیدیم و فهمیدیم چیز قشنگی است، به بقیه گفتیم شما هم بیائید و بنویسید. مثلاً من رفته بودم به یكی از مناطق پایین شهر. دیدم با زغال روی كارتُن‌هایی نوشته‌اند احمدی‌نژاد و به ستونها چسبانده‌اند. خیلی منقلب شدم حتی آنقدر جا خوردم كه تصمیم داشتم اینها را جمع كنم. اما بعد كه پیاده شدم، دیدم مردم خیلی خوششان آمده. می‌گفتند هر كس این كار را كرده عاشق بوده. یا یك وقتی دوستان فكر می‌كردند، پایین یك پوستر، جمله‌ای بنویسند. یكی از جوانهایی كه در ستاد رفت و آمد داشت، گفت بنویسید: یك یا حسین دیگر تا دولت رجایی بیشتر نمانده است. سریع این شعار درست شد و ما بلافاصله آن را به تهران و شهرستان‌های دیگر فاكس كردیم.

استراتژي يك به ده

ما استراتژی داشتیم به نام یك به ده. یعنی هر كس یا یك نفر صحبت می‌كند، او را ملزم كنیم كه با ده نفر دیگر صحبت كند. مثلاً جمعی از جوانها آمدند و گفتند كه ما می‌خواهیم نمایشگاه خیابانی درست كنیم. برویم توی خیابان بایستیم و بدون هیچ صحبتی پلاكاردهایی را بالا بگیریم. پلاكاردها هم بیشتر جنبه اجتماعی داشت. یعنی اشاره به شخص خاصی نبود ولی نقد اجتماعی بود، تا بوسیله آن ضعفها را به مردم نشان دهیم و آنها خودشان تصمیم بگیرند. كار قشنگی بود ما هم استقبال كردیم. كار دیگری كه كردیم این بود كه عده‌ای را بسیج كرده بودیم كه یكی یكی به مغازه‌ها بروند و حرف بزننند مغازه‌داری نزدیك یكی از ستادها بود، پرچم یكی از كاندیداها را زده بود. بعد از دو سه روز دیدیم آمده و دنبال من می‌گردد، مرا كشید كنار، پلاستیكی داد و دستم، گفت این پرچم ستاد فلانی است، من روم نمی‌شه به خودشان بدهم، شما ببرید بدهید، از پرچمهای ستاد خودتان بدهید من بزنم. در جای دیگری بچه‌ها می‌خواستند داربست بزنند. مغازه‌داری شدیداً مقاومت می‌كرد كار به بحث و جدل و حتی فرمانداری كشیده بود. كار آنقدر پیچ پیدا كرده بود كه خود من رفتم و صحبت كردم دست آخر قرار شد داربست را كج بزنیم كه زیاد جلوی دید مغازه را نگیرد. یك هفته بعد اتفاقی از آنجا رد می‌شدم. دیدم تمام شیشه‌های مغازه‌اش را عكس احمدی‌نژاد زده، طوری كه چیزی از مغازه و كاسبی‌اش دیده نمی‌شد گفتم: تو چند روز ما را سَرِ مسئله داربست اذیت كردی! گفت: من آن موقع نمی‌فهمیدم برای كی می‌خواهید كار كنید.

يكي ازفيلمها

من خودم آن روزهای آخر، هر كس بحثی درباره احمدی‌نژاد داشت، فقط می‌گفتم: یكی از فیلمهای ایشان را ببین! هر كدام را كه می‌خواهی، بعد نیاز نیست رأی بدهی. ما تصمیم گرفته بودیم داخل چند بازی نشویم، یكی بازی نظرسنجی‌ها بود كه گفتیم چون این نظرسنجی‌ها جنبه علمی ندارد، قابل اتكا نیست، دوم بازی شایعه بود و در آخر هم بازی تخریب. من با اطمینان می‌گویم، هیچ‌كس نمی‌تواند از ستاد احمدی‌نژاد چیزی بیرون بیاورد كه در آن شائبه تخریب دیگر كاندیداها باشد. بچه‌ها را توجیه كرده بودیم كه به هیچ عنوان عكس‌العمل نشان ندهند و نسبت به این موضوعات دغدغه نداشته باشند. ولی در مقابل همه این شایعات و تخریبها توصیه ما این بود كه شخصیت احمدی‌نژاد را معرفی كنید ما در شبهای آخر مرتب تراكتهای كوچك چاپ كردیم. CD رایت می‌كردیم و به مردم می‌دادیم. شما در استان خراسان و خصوصاً در دور اول انتخابات، یك نفر از وابستگان به قدرت و ثروت و وابستگان به كانالهای حكومتی را پیدا نمی‌كنید كه به ستاد احمدی‌نژاد آمده باشد. آنقدر مظلوم بودیم كه وقتی می‌خواستیم ستاد استان و ستاد مشهد را از هم تفكیك كنیم، غیر از خودمان كسی را پیدا نمی‌كردیم كه بیاید و این ستاد را راه بیندازد. یا احتیاط می‌كردند یا شرایط را نامساعد می‌دیدند. البته در دور دوّم كه اقبال عمومی بیشتر شد و صدها نفر به ستاد رفت و آمد داشتند. توانستیم این دو ستاد را از هم تفكیك كنیم، و نتیجه این شد كه در خیلی از شهرستانها كه رأی ما در دور اول در مقام پنجم بود، با اختلاف زیاد به مقام اول رسید.

پيروزي با دست خالي

این انتخابات از جنس دیگری بود. در انتخاباتهای قبل ما به تحلیلی می‌رسیدیم و برای یك نفر كار می‌كردیم. ولی در این انتخابات بیشتر از اینكه با تحلیل بیائیم با عشق وارد شدیم. احساس كردیم این تفكریست كه احتیاج به تبلیغ و ترویج دارد. همچنین باید بگویم این انتخابات نكات خیلی عجیبی داشت با دست خالی تبلیغ كردن، تحت فشار همه جانبه رسانه‌ای شدن، جزو هیچ حزب و گروه و تشكیلاتی نبودن. الان هم كه فضای انتخابات تمام شده، معتقدم ایشان رئیس‌جمهور همه مردم است ما از باب وظیفه برای احمدی‌نژاد كار كردیم و هیچ حق و برتری برای خودمان قائل نیستیم ما تنها به عنوان فردی از ملت ایران در این راه به آقای احمدی‌نژاد كمك خواهیم كرد.

محمد مهدی خالقی چهارشنبه 3 تیر1388 نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
نقد كتاب دا، خاطرات سيده زهرا حسيني
جشنواره اي به بلندي برج ميلاد
رسانه راهپيمايي
گزارش تصویری - سرزمین احمدی نژادی ها
سرزمين احمدی نژادی ها
شعارهاي عاشورايي
كلمة حق يراد به الباطل – نقد فیلم کتاب قانون
خانه به دوشها و خرپولها - به بهانه اکران «یک وجب ازآسمان» درمشهد
دوروی سکه توهین به حضرت روح الله...
به بهانه هفته بسیج و رویکرد صداو سیما به مناسبتها
بااين آدرس هم مي توانيد به زمبور بياييد
www.zambur.ir






ديده بان زمبور
قرآن
نهج البلاغه
حديث
-- شخـــــصـــــيـــــــتــــــــــها --
امام خميني
رهبر انقلاب
محمود احمدي نژاد
شهيد چمران
شهيد بهشتي
شهيد مطهري
شهيد آويني
امام موسي صدر
شهيد ديالمه
حسن رحيم پور ازغدي
محمد رضا حكيمي
استاد روح
محمد كاظم كاظمي
عماد افروغ
ابوالفضل زرويي نصرآباد
حميد داوود آبادي
حميد عجمي
حميد رضا غريب رضا
عليرضا قزوه
پروفسور حسابی
حسن عباسی
اميه جحا
مجيد مجيدي
علی صفایی حائری (ع.ص)
نادر طالب زاده
وحيد جليلي
يوسفعلي ميرشكاك
قيصر امين پور
مازيار بيژني
براي ... علامه بلخي
رضا اميرخاني
ابراهيم فياض
حيدررحيم پور
مسعود شجاعي طباطبايي
ابراهيم حاتمي كيا
علي محمد مؤدب
-- سايـــــــــــــــتـــــــــــــــــها --
مطالبه
جنبش عدالتخواه دانشجويي
پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي
مجمع وبلاگ نويسان مسلمان
موسسه آرمان
تبيان
متن كامل صحيفه نور امام خميني
عدالتخانه
تحريم كالاهاي استعمارگران
تحريم كالاهاي حامي صهيونيستها
الحماة
لوح
مركز اسناد انقلاب اسلامي
دفتر مطالعات وتدوين تاريخ ايران
فرهنگ انقلاب اسلامي
كتابخانه ملي ايران
امتداد
كتاب آفتاب
كتاب آسمان
پاتوق كتاب
كتابخانه اينترنتي تبيان
ايران كارتون
سايت تخصصي عكاسي
مجله زمانه
جستجوي وبلاگ گوگل
كانون وبلاگ نويسان افغانستان
جشنواره فيلم فجر
هنر نیوز
no israeil
تاريخ شفاهي
منبرنت
سرودهاي انقلابي
-- و بـــــــــلــــــــاگــــــهـــــا --
آرمانخواهي
پلخمون
شعراميد مهدي نژاد
طنزاميد مهدي نژاد
هنر انقلابي
عكسه
نُبی
هيئت دانشگاه فردوسي
راه
درد
دوسال خدمت
دوكلمه حرف حساب
كاغذها
قلم ودل
قيام
سجيل
من زبان
ذيغار
حامد هستم(شهید مثل یک نمره بیست)
پابرهنه
فریاد مستضعفین
کاغذها
دير تش باد
صراط
نقد هری پاتر
سوتك
طلبه ای از نسل سوم
یادداشتهای دكتر محدث
يادداشتهاي دكتر محدث دررابطه با مالزي
يادداشتهاي اقتصادی دکتر محدث
گل میخ
اسلام ناب
نیستان
فهميرا
خمپاره
دنیای سه خواهر
قابها
حيات طيبه
ربذه
نماينده
سينما در اسلام
فریاد عدالت
محمد هادی عرفان
کلانشینکوف دیجیتال
قمقمه
ادبي سي پل
اضافه كار
جاكتابي
شمّاس
والمستضعفین(درب بهشت)
بسیجی غرب زده
سياست روز
احمد آرام
ميرزاوكيل ايراني
درب بهشت
چرک نویس های یک دانشجوی انقلابی
شريعه
طلبه اي از نسل سوم
گنجينه حديث ناب
او
سو
سطل آبت را بريز
تقلب سبز
يادداشتهاي محمد رجبي
چغوك
زمين بي درخت
براي فكر
بسوي روشنايي
پسرك چوپان
داستان غزه
زندگي، كتاب و ديگر هيچ
راحيل
قند پارسي
فرخار
سوهان
ایستگاه صلواتی
به ياد يارسفركرده
جنبش ضد اشرافيت
صد خاطره
بچه هاي مسجد چهارده معصوم مشهد
بازخواني تفكرات روح الله
اشعار عاشورايي
زاغه نشین
کارگری درروزنامه
منور
رمزعبور
برداشتهاي اوليه
نت فالش
قطعه 26
سياسي نوشتهاي يك دختردانشجو
خودكارهاي آبي دخترانه
كركك
حاج رضوان
ازنگاه من


آماربازديدكنندگان

صفحه اصلي | آرشیو | زمبور نوشتهاي پيشين |