تبليغاتX
زمبور - نقدفیلم

بسم الله الرحمن الرحيم

روزگار حسرت

 اينقدر در اين سالها گفتيم و گفتند و مسؤولان تلويزيون شنيدند و بازهم روي همان نقاله تكرار دورزدند، خسته نشديم، ماپرروتر از اين حرفهاييم. و راز كار فرهنگي و آسيب شناسانه هم در تداوم و صبر است كه وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ«و شکيبايى کن، که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نخواهد کرد!» هود – 115 ماه رمضان امسال نيز حكايت نيم دهه اخير و سريالهاي به شدت فروكاسته امسال است.

بزنگاه

 بازهم مجموعه عطاران قابل تحملترازبقيه است. هرچند آدمهايش ابله، كاريكاتوري و روابطشان كودكانه باشد و هرچند برمنوال سياست هميشگي تلويزيون مخاطب را احمق فرض كند. در بزنگاه لااقل با آدمهايي سروكار داري كه هنوز قسمتي از شخصيت اجتماعيشان را حفظ كرده اند و هنوز از طبقه معطر جامعه جدا نشده اند.مهمترين ويژگي عطاران اينست كه باوجود داشتن ضعفهاي بسيار محتوايي، يا نتوانسته و يانخواسته پيچيدگيهاي فرم گرايانه سيروس مقدمي را وارد مجموعه هايش كند. اين خصوصيت به ساده شدن ظاهر اين مجموعه ها منجر شده كه اين سادگي قالب با سادگي و سهل انگاري محتوايي خوب جمع و جور مي شود. به همين دليل است كه تماشاگر بدون فشار عصبي و سيخ خوردنهاي معناگرايانه مي تواند روال همين قصه به شدت تكراري و كليشه شده را دنبال كند و يك ساعت دم كردن پس از افطار را به نوعي بگذراند.

 

روزحسرت

سيروس مقدم امسال يعني به تكرار افتادن و رج زدن در يك قالب و محتواي ثابت با شخصيتهايي متفاوت. باز همان طبقه اتو كشيده مرفهي كه از دين داري فقط ظاهر نيم بندشان معلوم است و رابطه هايشان آنچنان فانتزيك و غير قابل باور است كه 10 درصد قله مرفه جامعه نيز به سختي با آن ارتباط برقرار مي كنند. اينگونه آثار برخلاف نوع پيشين، به شدت از اجتماع و مردم گريزان است. حتي در صحنه اي وقتي قصه به ناپرهيزي مي افتد و هنرپيشه زنش را راهي مترو مي كند، باز هم خواب و خيال و كابوسهاي هميشگي، باعث كشيده شدن حصاري ناپيدا بين او و مردم مي شود و كج و معوج بودن و بدلي بودن شخصيت درارتباط با محيط اطراف توي ذوق مي زند. اين شيوه از مجموعه سازي به نظر انتخابي آگاهانه از طرف تلويزيونيها است و وجود و عدم وجود كارشناس مذهبي، (همشهري ما باشد يا نباشد) فرقي در صورت اصلي كار نمي كند. چون يا كارشناسان مذهبي اين مجموعه ها دين و مردمشان را خوب نمي شناسند و يا قالب تصوير را و با ظن قويتر هردو را.

 

مثل هيچ كس

با وجود قصه كليشه اي كه تماشاگر را ياد فيلم آوار مي انداخت، نوع روايت قصه خصوصاً از جهت ديالوگهاي روان و استفاده مناسب از مثلهاي فارسي، اين مجموعه را كمي متمايز ازآن دوتاي ديگر مي سازد. اما بازهم مشكل همان نگاههاي حداقلي و دست آويز قرار دادن گرههاي نخ نما شده و درگيريهاي شبه ملودراماتيك،‌ اين مجموعه را هم رها نكرده است. روابط پرسوز وگداز، لات بازي ولوطي منشي، حسادت و... كه مابه ازاي تصويريش كليشه اي ترآنست كه بداعتي ايجاد كند و دست آوردي جديد داشته باشد. شايد بهتر از اينرا در مجموعه پدرسالار شاهد بوديم. فقط اينجا جاي او با داداشي عوض شده بود.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 21 مهر1387 |