مصاحبه

بسم الله الرحمن الرحيم

قادر طهماسبي

طبق معمول وقتي به كمبود وقت مي رسم، ياد خاطرات قديمي مي افتم. البته اينبار اين ترفند، زمان بيشتري از وقتم را گرفت. به فكر افتادم،‌ خاطرات مصاحبه با قادر طهماسبي را برايتان بنگارم. مصاحبه اي كه در سوره شماره 14 به چاپ رسيد. اصل مصاحبه هم در صفحه ادامه مطلب قرار دارد. تا حال دار ترها بخوانند و لذت ببرند.

براي تحقيق فيلمنامه يك بازي رايانه اي تهران بودم ويك ماهي از مصاحبه ام با محمد كاظم كاظمي گذشته بود. در مورد مصاحبه با فريد با وحيد آقا[جليلي] صحبت كردم. گفت فكر نمي كنم وقت بدهد. يكبار تلاش كرده ايم ولي موافقت نكرده است. با علي محمد مؤدب مشورت كردم. اطلاعاتي داد و مشكل چشمهايش را مطرح كرد. تماس گرفتم. با ته لحجه تركي و آواي شاعرانه اش و خيلي خوب برخورد كرد. وبه نحوي باورنكردني، مصاحبه را قبول كرد. قرار را براي فرداي آنروز گذاشتيم.نزديك 10 توي ماشين بودم. دوباره تماس گرفتم. خواهش كرد مصاحبه را به روز ديگري موكول كنم. وقت پزشك داشت.

براي قرار بعدي، جلوي خانه اش رسيدم. توي يكي از كوچه هاي دور از خيابان آزادي. سه طبقه را بالا رفتم.وارد هال كه شدم. رختخواب و كنار آن يك ضبط سي دي دار،‌ كنار آن جلب توجه مي كرد. يك مرد ميانسال با عينكي دودي جلوي پايم بلند شد و خوش آمد گفت. بهت زده بودم. قادر طهماسبي همين آدم است؟ سريع نگاهي به اطراف انداختم. كمترين وسايل ممكن دراطراف خانه به چشم مي خوردو اين نشانه يك زندگي مجردي بود.  به آشپزخانه نگاه كردم، روي گاز قابلمه اي درحال جوشيدن بود. نشستيم و اندكي بعد شروع به صحبت كرديم. كم كم مي فهميدم فريد واقعاً يك شاعر است. از آنها كه شعر توي خونشان است. از آنها كه گوشه نشينند. اواسط مصاحبه عكاس مجله هم از راه رسيد. تا عكاس كار را شروع كرد. فريد رو به عكاس كرد و گفت : عكسم را قشنگ بيندازي ها... كم كم خودماني تر مي شديم. يكدفعه وسط مصاحبه گفت واي مثل اينكه غذا سوخت. به آشپزخانه رفتم. اجاق را خاموش كردم. سرقابلمه را برداشتم. تركيبي از حبوبات مختلف، به نشانه یک زندگی مجردی، توي قابلمه بود. اواخر مصاحبه ديگر فريد خودماني ترشده بود. دليل تنها زندگي كردنش راپرسيدم. سرنوشتش خيلي شبيه احمد احمد بود. همسر اوهم به سازمان مجاهدين پيوسته بود و فريد طلاقش داده بود. مي گفت با بچه ها هم كه مثل مادرشان هستند و كرج زندگي مي كنند، اختلاف نظر داشته و از آنها جدا شده و بعد فهميدم كه از ازدواج مجدد هم استقبال مي كند.  مي گفت در مدتي نسبتاً كوتاه نزديك 1000 رمان خوانده است. مصاحبه مان حدود سه ساعت و نيم طول كشيد. وقت خداحافظي بدرقه ام كرد. و من با همان بهت موقع ورود تركش كردم. البته اين شروع دردسرها بود. من كه آنزمان هنوز در مصاحبه گري خام دست بودم، با سختي مصاحبه را پياده و تنظيم كردم. و باعجله زياد به مجله رساندم. درحالي كه مطلب بدون اشاره بود. دوستان اشاره اي به مطلب اضافه كردند كه به هيچ وجه مورد پسندم نبود. اما از آنزمان تا امروز فكر آن نوع زندگي منزوي همراه با مشقت و شايد عسرت رهايم نمي كند. يعني واقعاً فريد يكي از بزرگترين شعراي انقلاب است؟! يعني او قسمتي از بهترين غزلها و شعر سپيدهاي معاصر را گفته است؟! خدا آخر و عاقبت همه هنرمندان انقلاب را ختم به خير گرداند...

ادامه نوشته

نقدبرنامه چراغ خاموش

بسم الله الرحمن الرحيم

سالهاي تفريط

برنامه اين هفته چراغ خاموش كه دنباله برنامه هفته گذشته در ارتباط با مراكز تصويربرداري و عكاسي از مجالس عروسي بودو با موضوع گروههاي موسيقي و تكثير غير مجاز فيلمهاي شخصي تهيه شده بود، با چند سؤال اساسي مواجه است :

1- آيا اجراي موسيقي براي عروسي جز منجر شدن به مجالس رقص، پيامد ديگري دارد ؟

2- با اين فرض، آيا نفس اجراي موسيقي براي مجالس عروسي از نظر شرع و قانون كشور مورد تأئيد است؟

3- آيا مبنا قرار دادن يك برنامه پر بيننده و خوش سابقه به موضوعي اينچنين،‌ رسميت دادن به يك عمل غير شرعي و خلاف قانون نيست؟

4- آيا با اين شرايط اتهام حمايت صدا و سيما از موسيقي هاي مبتذل و امر به منكر و نهي از معروف برازنده صدا و سيما نيست؟

اما كاش فقط طرح موضوع بود. در يكي گزارشها، دوربين برنامه سراغ يكي از هنرپيشه هاي زن شناخته شده تلويزيون مي رود و از او درباره پخش فيلم مراسم عروسيش در چند سال قبل سؤال مي كند. خانم هنزپيشة آبرو از دست داده جلوي دوربين بغض مي كند و مي گويد : « از زمان اون عمل ناجوانمردانه، من و شوهرم كارمونو از دست داديم و براي هزينه زندگيمون مونده بوديم» (نقل به مضمون) و بعد چند نماي آهسته و حركات دوربين و تأثر عميق و قلبي همه!!! و هيچ كس هم نيست، از اين خانم سؤال كند كه اگر نگران پخش شدن فيلمتان بوديد، چرا توي عروسيتان زن و مرد با اشكال گوناگون با هم مي رقصيدند و اصلاً چرا همان آقايي كه فيلمتان را پخش كرد و الآن خارج است، از عروس خانم با لباس عروسيش فيلم گرفته كه حالا پخشش كند؟

ياد سالهاي افراط تلويزيون به خير كه يك نفر را فقط به جرم شركت در مثلاً يك جشن تولد،‌ممنوع الچهره مي كردند و در اين سالهاي تفريط، چنين كلاههاي را سر مردم و خودشان مي گذارند.

وحدت حوزه و دانشگاه

بسم الله الرحمن الرحيم

برادر دو قلوي عدالتخواه

تشكيل و ادامه حيات جنبش عدالتخواه دانشجويي – باهمه قوتها و ضعفها و فراز و فرودها – بيش از اينكه حاصل يك فكر منسجم تشكيلاتي باشد، حاصل يك نياز نه چندان فوري و جمعي از طرف طيفي از دانشجويان سراسر كشور بود. اين جمع كه تعداديشان در زمان تشكيل پيدا بودند و تعداد بسيار بيشتري ناپيدا، ذيل گفتمان رهبري و بزرگان ديگر در جاي جاي كشور و با شروع خرده حركتهاي عدالتخواهانه دور هم جمع شدند. خرده حركتهايي كه بعضي خام و ناپخته و برخي ديگر تأثير گذار و جريان ساز بودند. تشكيل جنبش انسجام بيشتر و خبر رساني بهتر اين حركتها را باعث شد. البته از همان ابتداي تشكيل جنبش دانشجويي عدالتخواه و حتي در اساسنامه جايي براي حضور طلاب عدالتخواه د رشوراي مركزي و فعاليتها ديده شد و البته طلاب زيادي در اين سالها جنبش را همراهي كرده اند و شايد هجرتهاي بعد از دانشگاه به حوزه تعدادي از بچه ها ما حصل اين مراودات وحدت جويانه بوده است. اما حركت حجه الاسلام جهانشاهي به همه و خصوصاً دوستان طلبه ثابت كردكه تا امروز حتي اندكي از پتانسيلهاي حوزه براي كمك به جريان عدالتخواهي فعال نشده است. اين موضوع مي تواند دلايلي داشته باشد كه در حد توان تعدادي از آنها را برخواهم شمرد:

1-   ضعف محتواي دروس مي تواند يك عامل مهم باشد. اينكه يك طلبه در جريان رسمي حوزه بسيار دور از قرآن و نهج البلاغه و ساير متون اصلي دين، به صرف مسائل ادبي، فلسفي، كلامي بپردازد، ناخودآگاه اين آسيب را به همراه خواهد داشت كه از جامعيت دين و سيره معصوم دور مي شود. در اين شيوه درسي – كه مقام معظم رهبري نيز در سخنرانيهاي متعدد بارها به آن اشاره كرده اند- اخلاق، معنويت و عدالت در درجه دوم اهميت قرار گرفته و حوزه بايد به تك خالهايي مثل جهانشاهي اكتفا كند.

2-   وابستگي بيش از حد مالي طلاب در سامانه رسمي حوزه براي طلبه ها نوعي وابستگي ايجاد خوهد كرد و وابستگي به همراه آورنده مصلحت انديشي و محافظه كاري است. و اصولاً نزديك شدن نظام حوزه به شيوه بورسيه هاي تحصيلي دانشگاهي مي تواند جزو مخاطرات باشد.

3-   عدم اتحاد حوزه با دانشگاه و اين نگره كه دانشجو، طلبه را موجودي متحجر و دور از مردم و طلبه، دانشجو را بي دين و غرب زده و سطحي مي داند. در همين جريان آقاي جهانشاهي، اتحاد دانشجو و طلبه را به خوبي شاهد بوديم. چه در مراحل اوليه پيش از زندان كه فعاليتهاي دانشجويي جند بار اجراي حكم را به تأخير انداخت و چه در جريان پياده روي اعتراض آميز اخير ايشان.

4-   عدم وجود تشكلي مستقل جهت پيگري حركتهاي عدالتخواهانه طلاب، كه مي تواند به شكل برادر دو قلوي جنبش دانشجويي عدالتخواه تشكيل شده و عمل كند. اين تشكل كه شايد تشكيلش سخت به نظر برسد، همه بركات تشكيل جنبش دانشجويي عدالتخواه را خواهد داشت. انسجام و نظم در حركتهاي اينچنين، وجود يك پشتوانه فكري براي حركتهاي عدالتخواهانه، وجود يك پشتوانه حقوقي قابل اتكا براي حمايت از اينگونه حركتها كه زندان رفتن آقاي جهانشاهي انشاءالله دوباره تكرار نشود.

لازم به ذكر است كه در تشكيل اين تشكل، باز هم مهاجرين از دانشگاه به حوزه رفته مي توانند نقشي مهم و بي بديل ايفا كنند.

جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي

بسم الله الرحمن الرحيم

 سيرو في الارض

-     مي گويند مرحوم آل احمد بجز شهرهاي كشور و چندين سفر خارجي كه رفته بود در تعداد زيادي از روستاهاي ايران شب را اقامت كرده بود. او ريشه داستانها و قلم خارق العاده اش را در همين ارتباطات اجتماعي سينه به سينه مي جست و همينهابود كه جلال را به يكي از بزرگترين داستان نويسان ايراني بدل كرد.

-     چرا راه دور مي رويم. يكي از سرفصلهاي زندگي رهبر انقلاب، از دوران نوجواني، سفر بوده است. مي گويند ايشان را بعنوان طلبه اي كه بيشتر اوقات در سفر بود مي شناسند. اثر اين شيوه زندگي، امروز در مقبوليت و نوع مراوده مردم با ايشان در سفرهايشان ديده مي شود.

اما خطابم ابتدا با خود و بعد با همه رفقاي حزب اللهي، مسجدي،‌ هيئتي، سياسي، اداري، مذهبي، عدالتخواه، مطالبه گر و... است.

-          آيا مي توانيد نام 5 روستاي شهرهايتان را سريع بگوئيد؟

-          تابحال به چند روستا سفر كرده ايد؟

-          روستاهاي استانهاي ديگر پيشكشتان؟

-          نام 2 شهر از هر جهت ايران را كه به آن مسافرت كرده ايد،‌ نام ببريد؟

-          كشورهاي اطراف و جهان اسلام و جهان كفر و... پيشكشتان؟

-     چطور ما ادعاي همه القاب بالا را داريم، در حالي كه اولين نياز فعاليتهاي اجتماعي -  فرهنگي، يعني شناخت محيط اطراف و مردم و در مرحله بعد مستضعفان جامعه خويش را نداريم.

-          چرا بيشتر زندگي ما رفت و آمد بين خانه و محل تحصيل و محل كار و محل فعاليت شايد فرهنگي است؟

ممكن است دوستان شروع به بهانه گرفتن كنند.

-          ما بارهاباخانواده اينا شمال رفته ايم و اصفهان و قم جمكران و تازه جاي رفته ايم كه هيچ كس نرفته است(شيراز).

-          بابا دلت خوشه،‌ شهريه دانشگاهمان را به زور از بابا مي گيريم.

-          خوب كه چي؟ حالا گيرم سفر رفتيم. ما كه نمي خواهيم مثل جلال داستان نويس شويم و رهبر هم كه عمراً... نخواهيم شد.

جواب آيه 137 سوره آل عمران است :

« قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ» « قطعا پيش از شما سنتهايى [بوده و] سپرى شده است پس در زمين بگرديد و بنگريد كه فرجام تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است »

خداوند جز تشويق به سير في الارض، يكي ديگر ازفوايد سفررا استفاده از تجربه پيشينيان ذكر كرده است. در محتواي آيه همچنين درس گرفتن از سنتهاي پيشينيان يعني مردمي كه پيش از ما مي زيسته اند، وجود دارد. و اين عبرت لازمه اش دور شدن از نگاههاي روشنفكرانه و مستشرقانه  و توريستي است. نگاههايي كه در آنها كوه و دشت و ساختمانهاي تاريخي از آدمها مهمترند و فقرا وروستائيان و آفريقائيها و ديگر جهان سومي ها فقط براي اين بكار مي آيند كه قدمت مكانها و بناها را نشان دهند و حس ترحم توريستها را برانگيزند.

 اما براي عيني تر شدن بحث، پيشنهاد برپايي و فكر كردن مجدد به اين سنت ابتدا عقلي و بعد ديني را در سه زير مطرح مي كنم :

1-   سفرهاي درون شهري : اين بخش براي موتورسوارها شيرينتر از بقيه است. اما يك راه حل عيني براي اين سفرها استفاده از اتوبوس است. ميتوان با هروسيله اي حتي پژو 206 بابا به ابتداي يكي از خطهاي اتوبوسراني رفت و با هزينه اي در حد صفر، به‌ نقاط مختلف شهرها و روستاهاي نزديك سفر كرد. البته لازمه اين كار،‌ داشتن هدف از سفر و تقويت قدرت تحمل و ديد است. و فايده اش لا اقل اينست كه خواهيد دانست در اطرافتان چه چيزهايي در حال گذر است.( با پسر يكي از دكترهاي فاميل بحثمان گل انداخت. وسط صحبت ناگهان گفت ‌: مگر توي شهر ما فقير هم هست؟)  اين سفرها همچنين مي تواند دريايي از سوژه براي هنرمندها و نويسندگان باشد.

 

2-   سفرهاي استاني : اينگونه سفرها بيش از اينكه وظيفه رئيس جمهور و هيئت دولت باشد، وظيفه خواص جامعه است. و اگر خواص وظيفه اشان را درست انجام دهند، چه بسا قسمتي از نيازهاي دولتمردان را مرتفع كنند. اين سفرها را مي توانيم با هزينه هاي بسيار كم اتوبوسي انجام دهيم. البته طول مسافرت،‌ خود قسمتي از ارتباط اجتماعي با اقشار مختلف جامعه و شنيدن درد دلهايشان است.البته بازهم به شرط هدف داشتن و دور شدن از نگاههاي سانتيمانتال و مستشرق گونه.

 

3-   سفرهاي كشوري : اين سفرها مي تواند با هدفها و مخاطبين مختلف انجام گيرد. از سفرهاي راهيان نور تا اردوهاي مختلف زيارتي و سياحتي. اما پيشنهادم به همه مخاطبين فوق الذكر با اضافه نهادهاي عريض و طويل فرهنگي متولي امر اينست كه بجز سفرهاي كليشه اي و هرساله، زاويه نگاهشان را كمي اجتماعي تر تنظيم كنند. چه اشكالي دارد كه چند گروه از مسافران راهيان نور، سري هم به مناطق فقير خوزستان و ايلام و كردستان و... زده واين بازماندگان دفاع مقدس را هم زيارت كنند و ببينند اين مردم به مدد سالهاي بي عدالتي چطور در عين فقر و كنار چاهها و لوله ها و پا لايشگاههاي نفت زندگي مي كنند. (در خاطراتي يكي از رزمنده ها شنيدم كه چند نفر از شهداي گردانشان، مرخصي مي گرفتند و به مناطق محروم خوزستان سر مي زدند)  البته با اين فكر،‌ اقامات خوبي از قبيل اردوهاي دانشجويي و بسيجي سازندگي و ... انجام شده است. اما در كنار اينها سخن من با افراد و سفرهاي تك،‌ دو و چند نفره و با انگيزه ها و بودجه هاي شخصي است (قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ 46- سبأ)

 

4-      سفرهاي جهاني :

دوستي داريم كه با وجود دانشجو و ممنوع الخروج بودن، نداشتن شغل ثابت، مظلوم و محجوب بودن و...  تا بحال و با انگيزه هاي فرهنگي به چند كشور منطقه مثل افغانستان و تاجيكستان و تركيه و سوريه و لبنان سفر كرده و تجربيات گرانبهايي را با وجود سن كمش اندوخته است. در زمينه انگونه سفرها چند نكته را متذكر مي شوم.

-     بچه هاي اول انقلاب با انگيزه هاي جهانيشان توانستند، جلوي آمريكا و صدام بايستند و به احدي الحسنيين نايل شوند. واي به حال ما كه همه همتمان، ليوان شربت هيئت است و پرده جلوي پايگاه به مناسبت روز بسيج.

-      در سفرهاي جهاني كشورهاي همسايه، كشورهاي منطقه، كشورهاي جهان اسلام و بعد كشورهاي استكبار ستيز اولويت دارند. براي هركدام از اينها دلايلي دارم اماهركسي بايد اهدافش را خود تعيين نمايد.

-     عامل زبان مهمترين نقش را در اين سفرها دارد. و اينجاست كه اهميت زبان آموزي بخصوص انگليسي عربي و اسپانيولي و... به چشم مي آيد. البته كساني كه هيچ زباني جز زبان مادرشان را بلد نيستند، دو كشور افغانستان و تاجيكستان مي تواند شروع خوبي باشد.

-     از هزينه هاي اين سفرها نبايد ترسيد. اقامت در مهمانپذيرهاي معمولي و مسافرت زميني ( كه بجز هزينه يكي از استراتژيهاي سفرهاي فرهنگي است) و بردن غذاهاي كم حجم و مقوي همراه با خود،‌ مي تواند هزينه هاي سفر را به شدت كاهش دهد. البته سفرهاي خارجي حداقلهايي لازم دارند.

-     سفرهاي فرهنگي بايد زميني باشد تا تجربه هاي طول سفر نيز بكار آيد. هواپيما و حتي قطار قسمتي از فوايد سفر را از بين مي برد. بهترين شيوه استفاده از سواريهاي شخصي و توقفهاي بين راهي است.

-          شجاعت و توكل به خدا و نداشتن وسواس در امور مختلف و مقاومت و حوصله پركاري از ديگر ملزومات اين سفرهاست.

-     مشورت پيش از سفر با كساني كه پيش از اين به آنجا مسافرت كرده اند، خواندن سفرنامه ها، نقشه خواني و برنام ريزي دقيق، و تحقيق اينترنتي و حتي كتابخانه اي و بدست آوردن چند آشناي همفكر و سالم در كشور مورد نظر و شناسايي دقيق مراكز و محافل فرهنگي، مي تواند شما را از نياز به سازمانها و ارگانهاي دولتي بي نياز كند.

-     سفرهاي گروهي به سبب به اشتراك گذاشته شدن هزينه،‌ تجربه، و امنيت بر سفرهاي انفرادي ارجح است. اين سفرها محدوديتها و مقتضيات خاصي دارد كه به سبب وجود عامل خودسازي در جمع و تمرين دور كردن تك روي و غرور مي تواند بسيار مؤثر باشد.

و اميدواري همه همسفران بايد به وعده هاي اينچنين خداوند باشد :

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُوْلَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿218﴾ » « آنان كه ايمان آورده و كسانى كه هجرت كرده و راه خدا جهاد نموده‏اند آنان به رحمت‏خدا اميدوارند خداوند آمرزنده مهربان است »

 

 

 

توزيع آثار جبهه فرهنگي انقلاب

بسم الله الرحمن الرحيم

دستهاي بالا و گوشهاي آويزان

خلق يك اثر هنري،‌ علاوه بر مراحل پيش توليد و توليد،‌ مرحله اي بنام توزيع دارد. و اصولاً يك اثر هنري بدون مصرف و بدون شناخت و پيدا كردن مخاطب ماهيتش زير سؤال مي رود. چه اينكه بسيارند آثارفاخر هنري اعم از نوشتاري و تصويري كه سالها پس از توليدشان به سبب عدم توزيع و يا توزيع نامناسب، ناشناخته مانده و نامي از آنها به ميان نمي آيد.

 رويه نامناسب توزيع بيش از همه گريبان سينما را مي گيرد. چون سينما به سبب پرهزينه بودن، بيش از ديگران متكي به مخاطب است. در همه اين سالها شاهديم كه فيلمهاي اكران روز سينماي ايران ابتدا در تهران اكران مي شوند و بعد از گذشت ماهها سر از شهرستانها در مي آورند و اين نوشداروي ديرهنگام زماني به شهرستانها مي رسد كه به دليل قاچاق، سي دي هاي همان فيلم بازار شهرستانها را اشباع كرده و يا اكران آنقدر دير انجام مي گيرد كه سي دي هاي اصلي روانه بازار شده است. گويي تهرانيزه بودن و قائل بودن حق حيات براي فقط تهرانيها در اين كشور تمامي ندارد. هفته گذشته فيلم بچه هاي ابدي در مشهد اكران شد. در حالي كه من چند روز پيش از آن پوستر سي دي مجاز فيلم را در فروشگاههاي رسانه هاي تصويري ديده بودم. در مورد به همين سادگي هم اكران مشهد ــ از شهرستانهاي ديگراطلاع ندارم ــ حدود يك ماه پس از شروع اكران تهران و خيلي محقرانه در يكي دو سينما انجام گرفت. يادم مي آيد، فيلم ماتريكس 2 را آمريكائيها در حركتي جديد،‌ همزمان با آمريكا و كانادا، در سراسر جهان و اگر اشتباه نكنم در حدود 7000 سالن به نمايش گذاشتند. و اصولاً رويه اكران درهمه دنيا اينچنين است كه لااقل در هر كشور، فيلمها را به شكل سراسري اكران مي كنند.

خطابم با مسؤولان سينمايي كشور است. آيااكران همزمان يك يا چند فيل دركشوري كه كل سينماهايش به 400 – 500 سالن نمي رسد، ناممكن است؟ برنامه ريزي براي انكار خيلي سخت است؟ يا اينكه فقط عقل و تصميم گيري و يك مديريت هوشمندانه لازم دارد؟ متأسفانه در اين سالها دائم شنيده ايم كه سينماي ما مشكل كمبود سالن و قاچاق فيلمهاي روي پرده و قانون كپي رايت دارد و هيچ كس به مسأله بديهي مديريت اكران در سينماهاي موجود نپرداخته است. چطور در اين كشور همه سيستمها از فروش بليط قطار و هواپيما تا كارت بانكها و ... به سمت يكپارچه سازي مي رود،‌ ولي وقتي به سينما مي رسيم دستهاي همه بالا مي رود و گوشها آويزان مي شود؟!!

عذرخواهی

بسم الله الرحمن الرحيم

از حدود يك هفته پيش تا انشاءالله ده روز ديگر مشغول ساخت يك فيلم مستند تازه ايم. انشاءالله در موردش خواهم نوشت. تا آن موقع از بروز بودن عذر خواهي مي كنم.

توزيع آثار جبهه فرهنگي انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

توزیع، استراتژی بلند مدت

مطلب را با دو نمونه آغاز می کنم

1-      شرکتی را می شناسم که با یک فضای محدود و با نمایندگی فروش محصولات یک کارخانه کوچک مواد غذایی کارش را شروع کرد و به تدریج با بدست آوردن چند شرکت دیگر و گسترش توزیع به سراسر کشور و البته پس از حدود 10 سال، چنان قدرتمند شد که شرکتها با پیشنهادات رنگین سراغش می آمدند تا محصولاتشان را توزیع کند. این شرکت در این مرحله وارد عرصه تولید شد و با پشتوانه یک شبکه توزیع قدرتمند، شبکه از تولید به مصرف پرسودی را براه انداخت.

2-      یکی از هنرمندان باسابقه را که پیرمردی اهل دل و پدر شهید است سراغ دارم. حدود 10 سال پیش تصمیم گرفت محصولاتش را خود توزیع کند. روش ایشان با وجود ظاهر قدیمیش بسیار کاربردی بود. ایشان در کنار همه محصولاتی که به چند توزیع کننده معروف تهرانی می داد، فقط یک شماره تلفن چاپ کرده بود. ایشان به من می گفت با وجودی که فلانی پول مارا شش ماهه می دهد اما می دانم که مارا به سراسر کشور وصل می کند. یکی دیگر از روشهای ایشان برای پیدا کردن توزیع کنندگانش در سراسر ایران، مسافرتهای زیادش بود. با ماشین از یک گوشه ایران راه می افتاد و شهر به شهر و سینه به سینه با توزیع کنندگان ارتباط می گرفت یعنی یک ارتباط دلی و نه فقط از پشت تلفن. نتیجه این رفتار حالا پس از ده سال به جایی رسیده که ایشان دارای یک شبکه قدرتمند توزیع و بسیار کیفی در سراسر کشور است. شبکه ای مستقیم که هیچگونه وابستگی به دیگران نیز ندارد.

از این منظر است که توزیع می تواند یک استراتژی بلند مدت و بسیار مهم باشد. اگر ما بتوانیم شبکه ای قدرتمند از کسانی را که هرچند ممکن است از نظر فکری صد در صد همراه نباشند ولی دلشان با ماست، شنایایی کرده و در بلند مدت با آنها ارتباط داشته باشیم، دیگر نگران کمکهای دولتی و سوبسید و رانت و ... نخواهیم بود. آنوقت هر دولتی که بیاید و برود ما مخاطب خاص و تظمین شده مان را خواهیم داشت. ــ کاری که روشنفکران سالهاست انجامش داده اند ولی ما دل به سیستمهای فشل دولتی دوخته ایم ــ

و البته ترویج فکر اسلام ناب هم به این روش قدرتمند تر و خالص تر انجام خواهد شد. و دیگر نگران سانسور رسانه ای هم نخواهیم بود. البته اینکار به بچه هایی خوش فکر و خوش وقت و اهل مسافرت احتیاج دارد. برای تحقق این استراتژی چند راهکار به نظر می رسد :

1-      وجود مرکزی که هم تولید کننده باشد و هم قدرت، انگیزه و ایضا ً تیمی برای پیگیری تخصصی مسأله توزیع را داشته باشد. و البته اینرا فهمیده باشد که در تقدم و تأخر تولید و توزیع، دومی مقدم است.

2-      ارتباط قوی و مؤثر این مرکز با تشکلهایی مثل جنبش عدالتخواه، بسیج دانشجویی، جامعه و... که دارای دفاتر و ارتباطات زیادی در سطح کشور هستند.

3-      ارتباط با دوستانی که زیاد مسافرت می روند. و طرح موضوع و گرفتن اطلاعات مفید از آنها و جهت دادنشان جهت شناسایی مراکز توزیع.

4-      داشتن یک تیم یا نفری که بخشی از زمانش را صرف مسافرتهای متعدد به شهرهای مختلف می کند. این فرد باید اطلاعات کافی،  روابط عمومی قوی و البته سخت جان باشد.

 

نکات کتابی  - گزارشی از نمايشگاه كتاب تهران

بسم الله الرحمن الرحيم

ــ از ايستگاه متروي مصلي وارد مي شوم. از همان ابتدا شلوغي بيش از حد نمايشگاه توي ذوق مي زند و مثل هميشه جماعتي كه نمايشگاه را با پارك اشتباه گرفته اند و اينرا هم يك تفريح خوب مي دانند، همه جا به چشم مي خورند. غرفه هاي تبليغاتي و خوراكي هاي مختلف، رديف كنار هم جا خوش كرده اند. اينجا برخلاف همه جا كه از در وارد مي شوند، بايد از پشت بام وارد نمايشگاه شوي.

ــ با اينكه نقشه راهنما مي گيريم،‌اما باز هم سردرگم هستم. مجبور مي شوم از غرفه هاي «ازمن بپرسيد» سؤال كنم و پرسان پرسان و به علت سفارش اعوان و انصار به محل غرفه هاي كودك و نوجوان مي رسم. سالني بزرگ با غرفه هاي تو درتوي انتشاراتي هاي كوچكتر كه در انها و در چند غرفه بزرگ،‌ گردن كلفتهاي اين شاخه مثل مدرسه وقدياني قرار دارند. در غرفه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان همه چيز وجود دارد از كتابهاي سنين مخبلف تا وسايل كمك آموزشي و اسباب بازي هاي فكري و ... چند كتاب مي خرم و از لابلاي جمعيت بيرون مي زنم.

ــ چند غرفه آنطرفتر انتشارات قدياني قرار دارد. كاسبتر از اين انتشاراتي كمتر ديده ام. هم داستان سيستان دارند و هم سري كامل كتابهاي تن تن!! آمارشان هم جالب است در سال 1386، حدود 600 عنوان كتاب با بيش از 4 ميليون تيراژ.

ــ سراغ انتشاراتي هاي عمومي مي روم. تا اواسط نمايشگاه همه به ترتيب حروف الفبا هستند اما نمي دانم چه اتفاقي مي افتد كه به يكباره همه چيز بهم مي ريزد و حروف الفبا قاتي مي شوند. فقط همينرا بگويم كه آنقدر دنبال نشر ساقي مي گردم كه وقتي به غرفه شان مي رسم، پرده را كشيده و رفته اند.

ــ نام يكي از انتشاراتي ها توجهم را جلب مي كند. «شهيد فهميده» جلو مي روم. كتابهايشان مثل نمايشگاههاي كتاب اطراف حرم امام رضا ويا فروشگاههاي كتاب آستانقدس است. از روشهاي لاغري و چاقي تا هيپنوتيزم و آب درماني و ... مي پرسم اسمتان چه ربطي به كتابهايتان دارد؟ فروشنده با عينك ته استكاني و دندانهاي سيم پيچي شده اش فقط لبخند مي زن!!

ــ غرفه طرحي براي فردا حالا ديگر مستقل و آبرومند شده است و دفتر و دستكي دارد و چند عنوان جديد از كتابهاي آقاي رحيم پور و از خانه به دوشي رهايي پيدا كرده است. سي دي ها هم كه همچنان روبراه هستند وعناوينشان روز بروز بيشتر مي شود.

ــ سراغ غرفه كتابهاي خارجي را مي گيرم. انتشاراتي هاي كم تعداد عربي كه بيشتر از لبنان  سوريه اند. با عربي شكسته بسته سراغ كتابهاي مربوط به حزب الله لبنان را مي گيرم. درميان كتابهاي سياسي، كتابي چاپ لبنان است در مورد احمدي نژاد و چند عنوان درباره جنگ حزب الله و صهيونسم و ... كتابهاي عربي خيلي گرانند.از خير خريدنشان مي گذرم.

ــ وضع ظاهري نمايشگاه نسبت به سال گذشته و شروع طرح امنيت اجتماعي حسابي تغيير كرده است. خصوصاً غرفه هاي زيادي با كتابهاي مذهبي مثل قرآن و نهج البلاغه و...

ــ امسال هم پررونق ترین بخشهای نمایشگاه کتب کمک درسی، رمانهای خارجی، قرآنهای عجیب و غریب بزرگ و کوچک و از این قبیل هستند.

ــ در راه بازگشت توي مترو، جواني تهراني، دو نفر از برادران اهل سنت هرمزگان را گير آورده و درباره كتاب تيجاني با آنها صحبت مي كند. من گوش مي دهم. از آنها مي پرسد آيا تا بحال اشكالي از اين كتاب گير آورده ايد؟ من جواب مي دهم بله. به من نگاه مي كنند. و من جوابشان را مي دهم. (جوابشان انشاء الله در پست بعدي)

نقد فيلم به همين سادگي

بسم الله الرحمن الرحيمبه همين سادگي

آرمان زدايي و ابهام

در تيتراژ دست آقاي كيارستمي با مداد عوامل فيلم را مي نويسد :

‹‹ فيلمنامه از سيد رضا مير كريمي و شادمهر راستين ›› اين تركيب نامآنوس، فيلمساز و بعد از آن تماشاگر را مجبور مي كند كه از آرمانخواهي زير نور ماه فاصله گرفته و به حداقلها اكتفا كند.

مير كريمي همه سعيش را در به تصوير كشيدن يك زندگي كاملاً واقعي و امروزي شهري بكار برده است، اما طاهره بيش ار اينكه مانندمادران و همسران ما زني وابسته به جامعه اي انقلابي و يا حتي مذهبي باشد، متعلق به يك جامعه روشنفكر، سكولار و به شدت آرمان زدايي شده است. جامعه اي كه پوچي دنيازدگي، بي هدفي و دور باطل يك زندگي يكنواخت چشم انداز آينده اش را تشكيل داده است. اين مفهوم از سر وروي زندگي طاهره بعنوان شخصيت محوري فيلم مي بارد. طاهره اي كه دغدغه هايش در نقاشي و بدنسازي و شعر نو و برگزاري مجلل جشن تولد شوهر خلاصه مي شود. به نظر شما از اين دغدغه ها و اين روش زندگي فرزندان انقلابي امام و دختراني كه در تسخير لانه جاسوسي، اسناد رشته رشته آمريكائيها را زنده كردند، بيرون مي آيد؟!

طاهره همچنين به شدت تهرانيزه است و براي مخاطبان شهرستاني و يا تهراني هاي متوسط به پايين، نا آشناست و حتي برخوردش با دختر در آن صحنه كه او با دوستانش با يك موسيقي تند مي رقصند، تعجب آور و منفعل است. گويي او تحقق همه عقده هاي زندگي پيشينش را در رفتار دختر مي بيند.

اما همه اين مشكلات به يك مسأله اساسي وابسته است و آن منطق قصه است. يعني دليل طاهره براي ترك خانواده به خوبي تبيين نشده است. طاهره به ظاهر زندگي آرام، مرفه و بدون دغدغه اي دارد. شوهرش خوب و سربراه و بچه ها با هوش و زيبا هستند. پس او چرا بايد تصميم به ترك خانه داشته باشد؟!!  و به همين علت، دليل تمايلش به مرد همسايه نيز غير قابل باور است. در انتهاي فيلم هم صحنه اي وجود دارد كه اين ابهام را بيشتر مي كند. طاهره براي زن همسايه و در حقيقت براي خود استخاره مي كند. اما در جواب زن همسايه ( و ما ) فقط به گفتن اينكه خوب آمد اكتفا مي كند و آيه قرآن را قرائت نمي كند. گويي فيلمساز از اينكه خواندن قرآن به فضاي روشنفكرانه اثرش لطمه وارد آورد، مي ترسد. اين ابهام، پوچي فضاي بدون قصه و بي آرمان فيلم را بيشتر به رخ مي كشد. طاهره را با فاطمه آژانس شيشه اي مقايسه كنيد، تا فاصله ها را بهتر درك كنيد.

مصاحبه

اشاره وبلاگی : سالهای ابتدایی انتشار سوره، سردبیر بر من منت گذارد و مصاحبه با یکی از بزرگترین شعرای معاصر ایران را به من واگذار کرد که ماحصل آن مصاحبه در شماره 13 سوره به چاپ رسید. فکر کردم بازخوانی مجددش می تواند برای دوستان جالب توجه باشد. سعی می کنم از این به بعد، مصاحبه های دیگرم را هم به تدریج در وبلاگ بیاورم.

 

دوست دارم شعرم معترض باشد

 هربار كه تماس می‌گیریم مردی با صدای گرفته و ته‌لهجه هراتی می‌گوید « لطفاً پس از شنیدن صدای بوق پیام بگذارید» و در آخرین از چهارده بار تماس قرار مصاحبه را می‌گذارم. محمدكاظم كاظمی از آنهاست كه اولین برخورد با او حالت آشنایی سالیان را تداعی می‌كندو در خانه ساده‌اش آن‌قدر گرم از من پذیرایی می‌كند كه گذشت زمان را حس نمی‌كنم، از هفت شب تا سی دقیقه بامداد.

 

از خودتان بگویید، از خانواده‌تان و اینكه كجا به دنیا آمدید؟

خانواده ما از خانواده‌های سرشناس هرات بود، پدرم از كسانی بود كه در فعالیتهای مذهبی و اجتماعی و امور سیاسی كمابیش حضور دارند، پدربزرگم یك بازرگان بود كه طبع شعر خوبی هم داشت.من در سال 1346 در هرات به دنیا آمدم، تا سال 1354 در هرات بودیم و مدرسه را هم آنجا شروع كردم، بعد از آن به كابل كوچ كردیم و تا سال 1363 آنجا بودیم. در كابل بود كه كم و بیش علاقه‌مندیهایی به ادبیات پیدا كردم در خانواده ما همیشه حرفهایی از جنس شعر و كتاب و چیزهایی از این قبیل مطرح بود، من هم از وقتی خط‌خوان شدم بیشترین مشغولیتم كتاب خواندن بود، شاید بتوانم بگویم ده برابر هم‌سن و سالان خودم كتاب می‌خواندم تا هفده هجده سالگی كل رمانهای مشهور دنیا را خوانده بودم، از همان سن و سال بود كه مطالعاتم بیشتر روی شعر متمركز شد و از آن موقع كم‌كم شعر گفتن را شروع كردم و این اواخرِ دوره‌ای بود كه در افغانستان بودیم.

ادامه نوشته

انتخابات

بسم الله الرحمن االرحيم

چشمان گريان و دست لرزان

خدا قسمت هيچ كس نكند انتخاب دو نفر از ميان اين 4 كانديداي دور دوم مجلس مشهد را ( با عذر خواهي از خوانندگان غير مشهدي وبلاگ) چه خيلي از دوستان و حتي بچه حزب اللهي ها و رزمنده ها به خاطر اين شرايط تصميم گرفته اين يا در انتخابات شركت نكنند ويا رأي سفيد بيندازند. البته من بر اساس قاعده عقلي دفع افسد به فاسد به دو نفر رأي خواهم داد. البته با چشمان گريان و دستي لرزان.

تصميم گرفتم به اندازه شناختي كه در اين مدت حاصل شد به تشريح خصوصيات اين چهار نفر بپردازم. با اين قيد كه ممكن است خوانندگان محدود اين وبلاگ به همين ميزان از آگاهي من نياز داشته باشند.( اسامي كانديداها بر اساس حروف الفباست )

1- آفريده : ايشان را فقط در جلسه در مدرسه حضرت مهدي (با مديريت حاج آقا نظافت كه كانديداهاي ديگر را نيز دعوت كرده اند) ديدم. صبر و حوصله در جواب دادن به سؤالهاي بعضاً تند حضار و قيافه بشاش و البته وجهه علمي ايشان مي تواند از نقاط مثبتشان باشد. اما آفريده هم مثل ديگران بيشتر از متكي بودن به وجهه علمي و مردميش تكيه بر مناسبات جناحي و حزبي و بعضي تفكرات كليشه اي ديكته شده از طرف جناح خود دارد. ايشان در پاسخ سؤالي مبني بر اينكه اگر جبهه متحد هم شما را در ليستش بگذارد، قبول مي كنيد گفت : بله هركس مرا حمايت كند قبول مي كنم.  ايشان هزينه تبليغتيش را 15 ميليون تومان ذكر كرد كه اگر كسي تعرفه روزنامه وقيمت مواد تبليغي بكار رفته و گستره مشهد را ببيند اين سخن را خالي از صداقت خواهد يافت.

آفريده در سخنان خود بر نكته اي تأكيد كرد كه به نظر پايه فكري او و جناح مربوطه اش را تشكيل مي دهد. ايشان بارها تأكيد كرد كه قائل به جمهوري اسلامي است نه حكومت اسلامي و بعد كه الگوي مناسب يك كشور اسلامي را مالزي ذكر كرد، پي به افق نگاهش به انقلاب اسلامي مي توان برد. يكي از شعارهاي ايشان، ترميم چهره تخريب شده بين المللي ايران است. و من هيچ مظلوميتي و حتي نشاطي در رفتار و كردارشان نمي بينم. ايشان درجواب سؤالهاي مربوط به امام حتي نمي توانست اسم امام را درست تلفظ كند و از نظر سياسي با يك نفر عوام فرق زيادي نداشت.

ايشان همچنين شايعه حضور در تحصن و امضاي نامه در مجلس ششم و شايعه دست داشتن در افشاي اطلاعات محرمانه هسته اي را رد كرد.

2- رحماني فضلي : تجربه مديريتي زياد و مشاغل متعدد كه بيشترشان كشوري بوده است، همراه با اقرار زبانيشان به مباني انقلاب و نظام مي تواند نقاط مثبت شخصيتي ايشان باشد.

من رويه ايشان را در سخنرانيهاي دور اول ديده بودم. سخنراني با عجله و با تأكيدات زيركانه بر مشاغل و مسؤوليتهاي گذشته و خروج با عجله از جلسه كه فرصت پاسخگويي به حضار را نمي داد. همچنين عده كشي فاميلي و ستادي به محل جلسه اي كه من حضور داشتم (مسجد مقداد- مطهري شمالي ) و بعد كه من جلو رفتم و درخواست پاسخگويي درباره عملكرد مصلحت انديشانه و محافظه كارانه شان در صدا و سيما را كردم، جوابي كوتاه دادند و بيرون رفتند و بعد يكي از عده ايشان جلو آمد و با لحني بد گفت : شما حق نداري آقاي دكتر را تخريب كني و اين چه سؤالي بود و ... ما پيش از اين درباره عملكرد ايشان در صدا و سيما تحقيق كرده بوديم و مي دانستيم كه مناسبات نامناسبي وجود داشته و ايشان هر عملكرد مثبتي در مجموعه صدا و سيما را به حساب خودش گذاشته است. نكته آخر هم تبليغات وسيع ايشان است كه البته رقمش را ( درمسجد عمار ياسر خيابان مهدي) 12 ميليون تومان ذكر كردند.

3- قاضي زاده : شعار ايشان مشابه آقاي احمدي نژاد و خودشان يكي از مديران دولت هستند اما اينها براي احمدي نژادي بودن ( و البته نه حق مطلق بودن) كافيست؟ آيا احمدي نژاد با لابي كشي ها و لاس زدنهاي پشت پرده جناجي و سياسي با احزاب و گروههاي سياست زده و بودار در انتخابات شركت كرد؟ آيا احمدي نژاد وابستة پا بسته جناح راست بود ؟ و چراهاي بسيار ديگر. در جلسه اي كه من حضور نداشتم ولي چند نفر از دوستان تعريف مي كردند، طرفداران ايشان در واكنش به سؤالاتي پيرامون عملكرد ايشان در دانشگاه سمنان شلوغ مي كنند و براي سلامتي مدير كارآمد احمدي نژاد صلوات نثار مي كنند و جلسه را به تشنج مي كشند. در مورد كارآمدي هم من تا بحال ازايشان طرح و برنامه اي عملي وعيني و مرتبت با شعارهايشان نديدم (همچنانكه از سه نفر ديگر هم نديدم)

4- كريمي : شايد ساده زيستي و زندگي مناسب خانوادگي و همچنين سابقه جبهه ( كه البته هيچ كس از نحوه و مكان و زمانش به درستي مطلف نيست ) ملاكهاي مثبتي طلقي شوند.

اما در مورد آقاي كريمي بايد در دو حوزه سخن گفت :

- عملكرد در بسيج: همه بسيجياني كه قدري قدرت فكر كردن دارند، امروز روشن است كه بسيج خراسان در بيشتر رده ها نسبت به دهه آغازين انقلاب در وجود روح ديني و انقلابي، ابتكار وخلاقيت، عدالتخواهي و مردم داري و... ضعيفتر و در بعضي رده ها مثل بسيج دانشجويي در شرف فرو پاشي است. اينرا با توجه به بسيجي بودن خود و صحبتهاي مفصلي كه باخيلي از بسيجيها داشته ام مي گويم. و اين بيشتر از هرچيز به روش مديريتي آقاي كريمي در اين سالهاي سرداريشان برمي گردد. روشي كه در آن اراذل مقدم بر افاضلند و هر گلوي حق گو و هر مغز متفكري طرد شده و فقط حرف گوش كنها و كم فكر كنها باقي مي مانند. اين عملكرد خصوصاً در بسيج دانشجويي با شدت بيشتري به انجام رسيده و امروز كسي مسؤول بسيج دانشجويي است كه با وجود ارادت قلبيم نسبت به ايشان، فقط يك اجرا كننده صرف بوده و كمتر ابتكار و فكري را به مجموعه تزريق كرده است. و خيلي مسائل ديگر كه بماند تا بعد.

- عملكرد در انتخاباتها : آقاي كريمي به بهانه وجود خطر چپيهاي كافر!! و در خطر بودن اسلام، در ادوار اخير انتخاباتهاي مشهد، نتيجه انتخابات را با هوالمطلوبهاي بيت المال تغيير داده اند. آنهم ذيل و با گفتمان يك جناح سياسي و بدون فكر و آگاهي بخشي به بسيجيان و سوء استفاده از آنها بعنوان يك عمله سياسي ( من مخالف حضور بسيج به شكل آگاهانه و مستقل در انتخابات نيستم و بلكه آنرا واجب مي دانم) اما حالا كه خطر همان چپيهاي كافر!! در ميان است، جهت تكليف گراييشان معكوس شده و علاوه بر اينكه انصراف نمي دهند، تشويق به تك رأي دادن مي كنند كه نتيجه اش رأي آوردن همان چپيهاي كافر!! وخود تكليف گرايشان است. همچنين ايشان سالها ارئه دهنده الگوي صالح مقبول بجاي اصلح بوده اند، حالا چه شده است كه خودشان را كه بر فرض اصلح هستند بر دو نفر صالح مقبول ديگر برتري مي دهند؟

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

دفاع مقدس

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید بدون سانسور

-          شهدا دوستار امام بودند.

-          شهدا به امام حسین اقتدا کرده بودند.

-          شهدا سرشار از معنویت بودند.

-          فقط کسی شهید می شد که لیاقت داشت و انتخاب شده بود.

-          شهدا پرتلاش و خستگی ناپذیر بودند.

-          شهدا ولایت پذیرو ولایت مدار بودند.

-          شهدا به پدر و مادرشان احترام می گذاشتند.

-          شهدا اهل نماز شب بودند.

و...

شهدا همه اینها بودند ولی اینها همه خصوصیات شهدا نیستند.

-          شهدا درد مردم و اجتماع داشتند.

-          شهدا معنویتشان همراه با روحیه عدالتخواهی بود.

-          شهدا ظلم ستیز بودند.

-          شهدا درد فقرا و محرومین را داشتند.

-          شهدا جبهه جهانی مستضعفین را باور داشتند.

-          شهدا استکبار ستیز بودند.

و...

وصیت نامه شهید حسن آزادی یکی از دلایل نوشته های بالاست.

« انا لله و انا الیه راجعون. ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم لان لهم الجنه. خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده است.

خدایا بگذار گستاخانه در میدان شهادت بتازم. بگذار غرور و تکبر را با آب اخلاص و خلوص و صدق و تواضع شستشو دهم. باخون خود ننگ هزار ساله تاریخ را بشویم.

وقتی شهادت در راه خدا باشد, انسانهای مؤمن شهادت را انتخاب می کنند که مردنی است بر اساس انتخاب نه مردنی که بر آنان تحمیل شده باشد. و این بنده سالهاست که خود چگونه مردن را انتخاب کرده ام که امیدوارم خداوند نصیبم کند. وچنین است کسانی که از مرگ می ترسند که از اعمال گذشته خود وحشت دارند. ولی کسانی که اعمال نیکو انجام داده باشند آرزو دارند که هرچه سریعتر پاداش اعمال نیکوی خود را ببینندو دنیا به منزله محل ندامت می باشد. و مرگ پلی است بین این دنیا و آن دنیا, و در آن دنیا نتیجه زراعت خود را درو می کند. درضمن باید اضافه نمایم که با توجه به اینکه خیلیها با مرامهای مختلف ادعای حق بودن را دارند لکن حق یک چیز بیشتر نیست. وبه نظر من اختلاف بر سر معیارهاست و برای من که معیارم قرآن و پیغمبر و امامان و ولایت فقیه می باشد, جز این نمی باشد و درحال حاضر کلیه کسانیکه با ولایت فقیه مخالف هستند، باید با آنها مبارزه کرد. زیرا آنها خائن به اسلام و مسلمین می باشند.

مانند کوه باش و چون کوه استقامت کن. لحظه ای از نام ویاد خدا غافل مباش ودر راه دین بکوش زیرا که هرچه بکوشی باز کم است.

خواهرم زینب وار با ناملایمات دست و پنجه نرم کن تا همیشه سربلند باشم واز داشتن چنین خواهری برخود ببالم.

می خواهم موقعی که شهید شدم و به این درجه افتخار آمیز نائل شدم, چشمان مرا درهنگام شهادت باز گذارید تا دشمنی نگوید شهادت بر او تحمیل گشته, بلکه او با دیده بصیرت بر این راه قدم گذاشته و با عظمی راسخ آنرا به انتها رسانیده. در این پیام به همه آنهایی که لذائذ و شهوات مادی پرده های مکدر بروی چشمان آنها آویخته است خطاب می کنم که دستهایم را بیرون بگذارید تا دنیا طلبان و عافیت طلبان ببینند که ازمتاع دنیا چیزی با خود نمی برم و درگوشه ای از وصیتم همسرم را خطاب قرار می دهم که زینب وار رسالت پیام خون همسر خود ودیگر شهدارا به دیگران برسانند. آری شهید شاهد است وشهادت من در راه اسلام و قرآن شاید بتواند جوششی در جوانان بوجود آورد.

مادرم خوشحال باش که در آن دنیا فاطمه زهرا بانوی اسلام از تو گله ای ندارد. لباس سیاه مرا از خونم سرخ کنید و جلوی تابوتم بگذارید. من وظیفه شرعی خود می دانم که علیه مزدوران داخلی و خارجی مبارزه کنم و ما هرچه خون بدهیم انقلابمان پایدارتر می شود.

به هیچ وجه سرمایه داران را به منزل یا سرقبرم راه ندهید و به آنها بگوئید که حسن ضد شما و حامی ضعفا بوده است و بدانید که عاقبت شما نابودی است و من و امثال من همیشه آماده شهادت هستیم، چه در اینجا به خنجر منافقان و چه درجبهه به دست صدامیان.

 پس از شهادتم گل سرخ به سینه خود بچسبانید زیرا که من ازمرگ نمی هراسم چون که بعد ازمرگ زندگی تازه من شروع می شود و انگار تازه از مادر متولد شده ام.

من از همه ملت ایران می خواهم که مسجدها را رها نکنند چون مسجد سنگر است وسنگرها را محکم کنید وملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.

 

 

داستان كوتاه

بسم الله الرحمن الرحیم

مشترک مورد نظر به شهادت رسید

خبر را از تلویزیون شنیدم. به موبایل حاج آقا انجوی نژاد زنگ زدم، خاموش بود. با یکی از بچه ها تماس گرفتم. تلفن دو نفر از بچه های شیراز را داد. اولی اسمش محمد رضا مهدوی بود. تا بحال ندیده بودمش. تماس گرفتم : تماس با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمی باشد.

صبح یک پیام کوتاه رسیده بود. مهدوی از بچه های هیئت رهپویان وصال شیراز در انفجار شب گذشته به شهادت رسید.

نقد مجموعه مرد هزارچهره

بسم الله الرحمن الرحیم

مدیری + مدیران = مردان هزار چهره

مرد هزار چهره بیش از اینکه نسبت به کارهای پیشین مدیری قویتر باشد، خوش رنگ ولعاب تر است. واین به دلیل محدود بودن قسمتها و برنامه ریزی دقیقتر و با حوصله تر برای ساخت و البته بودجه بیشتر و به تبع آن هنرپیشه های معروفتر و لوکیشنهای متنوعتر است. و به همین دلایل کمتر از طنز های دیگر تلویزیون شاهد آب بستن و کش آمدن نماها وقسمتها در آن هستیم. اما نگاه مدیری و ایضاً مدیران صدا و سیما به جامعه و طنز و مقولاتی از این دست، همچنان دست نخورده است. مدیران تلویزیون و ایضاً برنامه سازان آن برمبنای حدیث الناس علی دین ملوکهم، از برجهای عاج و ارتفاع بالا به مردم و جامعه شان نگاه می کنند. این باعث ریز دیدن فرودستان و درشتتر دیدن درشتترها است.

1- سوژه به شدت دستمالی شده و کلیشه ای و تکراری است. داستان پخمه عزیز نسیم و فیلم فارست گامپ اثر رابرت زمه کیس ــ این آخری در جایگاه خود اثری حرفه ای و سیاسی و عمیق است و قابل مقایسه با کار مدیری نیست ــ و دهها اثر دیگر که پیرنگش قرار گرفتن کسی در جایگاهیست که به آن تعلق ندارد.

2- همچنان مصلحت اندیشی و محافظه کاری، مهمترین آفت برنامه سازی تلویزیون است. مسعود در چهار جایگاه به ظاهر اجتماعی حضور پیدا می کند. فارغ از اینکه به نوع انتخاب این فضاها می توان منتقد بود و پرسید که چرا خرده داستانهای بدیعتر و با اولویتتری انتخاب نشده اند، صحبت اصلی نوع پرداخت و نوع انتخاب موقعیت اجتماعی هر سوژه است. مثلاً در بخش اول مسعود در خانواده و بیمارستانی قرار می گیرد که بیش از 5 درصد جامعه قدرت ارتباط گیری و نزدیک شدن به آنرا را ندارند و درنتیجه دغدغه شان هم نیست. چرا بیمارستان و روابط آدمهایش به این میزان اغراق شده و دور از واقع است. ممکن است جواب این باشد که اغراق در ذات طنز است. اما حرف ما اینست که اگر اینگونه است چرا فضا سانتیمانتال و مشکلات طرح شده در ارتباط بیماران و پزشک اینقدر دور از ذهن و دور از فضای عینی بیشتر جامعه است. به همین دلیل است که مشکلات واقعی با همین نگاه اطو کشیده و مصلحت اندیشانه کلاً حذف می شود. مثلاً صحبتی از زیر میزی که معضلی مهم است به میان نمی آید. در بخش نیروی انتظامی هم همین فضا وجود دارد. کلانتری تبدیل به خانه ای ویلایی و بالا شهری می شود و همه مشکلات نیروی انتظامی در خشونت یا عطوفت افسران و صحبتی از رشوه، حجم بالای کار، مخاطرات کار، رابطه نیروی انتظامی و قوه قضائیه و ... به میان نمی آید. آن بخش آخر هم که به کلی برره ایست و فضایی رمانتیک و انتزاعی دارد و از حیطه همان 5 درصد جامعه هم خارج است.

3- بخش مربوط به شعرا و عارفان روشنفکر یا نقد فضای فرهنگی  هم با ارتباط برقرار می کند. البته نه آن 5 درصد گذشته بلکه عده ای از مسؤولان و فقط همانها که فضاهای اینچنینی رایا درک کرده و از آن روگردان شده اند، یا با تحقیق و کار اطلاعاتی آنرا دیده اند. اما عمده مردم نه محافل شعر روشنفکری را دیده اند و نه کتابها و جلسات عرفانهای بودایی و سرخپوستی و یوگا وذن و ... را به رسمیت می شناسند. سؤال اینجاست که طرح چنین فضاهای کوچک و محدودی در رسانه ملی بیشتر به ترویج آن کمک می کند یا محدودیتش؟ اما نسبت مدیری با این بخش از مجموعه مانند نسبتش با آن برنامه ای است که به تحصن مجلس ششم می پرداخت. او برای ادامه ارتزاق باید بالجبار رگ خواب مدیران و گوشه چشمشان را با خود داشته باشد.

زنجیره وبلاگی

بسم الله الرحمن الرحیممجله راه

راه نمایی

مجله سوره شماره 31 یا به عبارتی راه شماره 1 و یا با تعبیر زیبای سردبیرش سوره 1+30 منتشر شد. از آنجایی که اعتقاد دارم، هر عملی که از غیر معصوم سرزند، بی نیاز از نقد و تحلیل از طرف اهلش نیست، از دوستان وبلاگ نویس (آرمانخواهی، پلخمون، نُبی، هیئت دانشگاه فردوسی، خودجوش، چفیه، دو کلمه حرف حساب، آرمان 57، من زبان، ذیغار، حامد هستم، پابرهنه، فریاد مستضعفین و صراط) می خواهم در تکمیل این زنجیره وبلاگی کوشیده و علاوه بر نوشتن نقدهایشان بر شماره اول مجله راه درگسترش این زنجیره کوشش نمایند. اقلِّ نفع اینکار کمک به دوستان راه در بهبود کیفیت فنی و محتوایی مجله و گسترش گستره مجله و ایضاً جبهه فرهنگی انقلاب است. انشاء الله.

در ضمن از دوستان عزیز می خواهم مطالب برگزیده شان در این شماره را نیز ذکر کنند.

اما نقدهای خودم :

1- حجم مجله شماره 1 بسیار زیاد است. این یا از سر کمبود امکانات مالی وچاپ و وقت و ... است و یا به دلیل انباشته شدن مطالب این یک سال و اندی تعطیلی سوره. امیدواریم دومی باشد و منتظر مجلات پرو پیمان بعدی هستیم. ولی این یک شماره به خوبی قابلیت تبدیل شدن به 2 شماره را دارد.

2- تقسیم بندی مجله به بخشهای مختلف کار پسندیده ایست. هم دسترسی مخاطب به مطالب را آسانتر و هم از نظر ظاهری مجله را فاخر و خو ش قیافه می کند.

3- این مطلب آخری البته با عنایت به یک صفحه آرایی پرقدرت و هدفمند محقق می شود. چیزی که در این شماره به هیچ عنوان دیده نمی شود. می شود گفت صفحه آرایی راه در این دو شماره نسبت به سوره نه تنها قدمی رو به جلو نیست بلکه چند گام هم عقب تراست. مثلاً استفاده از عکسها و طرحها همراه با افراط و تفریط است. یک صفحه خالی خالی و حتی بدون سو تیتر(صفحات 61 و 95 و 127) و بعضی صفحه ها(54 و 55)  تماماً بوسیله عکسهای اکثراً بدون کیفیت پر شده است. نوع استفاده از عکسهای ابتدای مطالب ( صفحات 60، 81، 89) هم اکثراً مانند عکس برگردانهای کتابهای کودکان، انتزاعی و بریده شده از محیط به نظر می رسد. فقر استفاده از طرح و کاریکاتور و غلطهای املایی و برشهای نابجای چاپی هم بیداد می کند. مجموعاً یک فکر واحد و حساب شده برای کل نشریه در صفح آرایی دیده نمی شود و نتیجه اش سر درگمی خواننده است. مثلاً قطعه ای از گفتگوی آقای محمدی نجات د رابتدای صفحه شروع پرونده جشنواره آمده است و درنگاه اول به نظر می آید که این مطلب اشاره ای در ابتدای پرونده است.

4- از نظر محتوی مجله همچنان ادامه دهنده راه سوره است و جز چند مطلبی که ضعیفتر به نظر می آید، هدف و راه همانست و چارچوبها به همان شکل حساب شده. هم نگاه جبهه ای در آن وجود دارد، هم نگاه آرمانی و هم جهانی. در هر سه منظر هم مطالب مفید و پرقدرت و البته مطالب متوسطی از طرف نویسندگان جدید مشاهده می شود.

5- مطلب گزارشی از زمین خواری سیرجان با اینکه دریچه نگاهش فرهنگی است، اما ورود به یک  مقوله پرخطر سیاسی -  اجتماعی است و از برکات استقلال هویتی مجله راه. و شاید یکی از معدود مطالب این شماره که با قاطعیت می توان گفت در سوره به چاپ نمی رسید. امیدواریم درصد اینگونه مطالب در شماره ها بعد بالاتر رود و توقیف تحریریه چهارم سوره مصداق این آیه: عسی ان تکرهو شیئاًً و هو خیرٌ لکم.

6- پرونده آمریکای لاتین هم از نوآوریهای این شماره و از اولویتهای مهم جبهه فرهنگی جهانی است. امیدواریم که این بخش در آینده یکی از اجزای ثابت نشریه باشد.

7- من همچنان سرمقاله و بعدالتحریر را هدفمندترین مطالب نشریه جهت ذکر گذشته ها و ترسیم آینده می دانم. اما مطالب اندر احوالات حجة الاسلام تارکوفسکی، به مجلس بیائید احساس فقر می کنید و شعر محمد کاظم کاظمی را بیشتر پسندیدم.

نقد مجموعه هاي تلويزيوني نوروز1387

بسم الله الرحمن الرحیم

 دومین شلوار مال کیست؟

محتوی و قالب، جذابیت و تأثیرگذاری و مقولاتی از این دست به نظر خیلی ها در سینما و تلویزیون در تضاد باهم و نقاط مقابل یکدیگرند. یعنی اگر قرار است یک اثر سینمایی یا تلویزیونی پرمحتوا، ارزشی، دین مدار، انقلابی و تأثیر گذار باشد، باید لزوماً شعاری، فرمزده، پیچیده و برای مخاطبان خاص روشنفکر، مذهبی و یا فرهیخته نما باشد. و در نقطه مقابلش اگر قرار است اثری جذاب بوده و با مخاطب عام ارتباط برقرار کند، باید لزوما بی محتوا و سطحی باشد. مخاطب شناسی در این دومی هم، به نظر سفارش دهندگان و سازندگانش، عموم مردم، بدون هیچ تخصیصی هستند. اما همچنان که روح و جسم لاینفکند، محتوا و قالب هم اجزای جدانشدنی یک اثر هنری هستند.

این تفکر تک بعدی یکی از آفات برنامه سازی تلویزیونی است و خصوصاً در مجموعه های مناسبتی تلویزیون، با شدت بیشتری دیده می شود.

در نوروز امسال شاهد دو مجموعه «پیامک از دیار باقی» در شبکه 1 و مرد هزار چهره در شبکه 3 بودیم. (من دو مجموعه دیگر شبکه های 2 و شبکه تهران ببخشید شبکه خراسان رضوی را ندیدم) دو مجموعه ای که ساخته پرکارترین کارگردانان سالهای اخیر تلویزیون است.

در مورد سیروس مقدم بارها این صحنه را درذهنم مرور کرده ام که او داخل استخری از طلا افتاده و در حال خفه شدن است. در تلویزیون ما به یک نفر باید آنقدر کار و پول و امکانات بدهند که روزی 3 ساعت بخوابد و آنوقت عده زیادی با استعداد آنقدر توی راهروهای صدا و سیما بدوند تا جان به لبشان برسد. البته آقای مقدم هم یکی از باهوشترین انسانهای معاصر است که می تواندهربار با سوژه ای مشابه و کلیشه ای دل مدیران کارنابلد تلویزیون را بدست آورده و بودجه های میلیاردی صداو سیما را بالا بکشد. مقدم به سبکی مشخص در مجموعه سازی رسیده و هربار می تواند ملودرام جدیدی را در این قالب از پیش آماده ریخته و تحویل مخاطب دهد. پیامک... هم با همین ریخت و البته یکی از ضعیفترین کارهای خود مقدم در سالهای اخیر است. البته مدیران صدا و سیما باید به این سؤال پاسخ دهند که در کشور و انقلاب ما بجزتجدید فراش پولدارهای میانسال هرزه و دیالوگ همیشگی « مرتیکه شلوارش دو تا شده»!!  هیچ مشکل و سوژه با اولویت دیگری وجود ندارد؟ مسافری از هند هم با همین پیرنگ داستانی ساخته شد و البته مجموعه های زیاد دیگری که الآن درذهن ندارم. واقعاً چند درصد پدران وبرادران ما شلوارشان دو تا شده است؟ شاید این شلوارهای دوم به بالا درمدیران صدا و سیما بالاست که همیشه به فکر این نوع سوژها هستند؟ بقیه المانهای این مجموعه ها مثل مستضعفین دودوزه باز، عقده ای، بی سواد و خل وضع و درمقابلش بچه پولدارهای خوش تیپ و خوش بختی که مشکلشان فقط تعداد شلوار بابایشان است هم به قوت خودش باقیست.

از نگاه دیگر، فرضاً قبول کردیم ازدواج مجدد یک اولویت معنی دار و مهم در میان میلیونها موضوع اساسی دیگر است، چرا همیشه نگاه به این پدیده منفی و برون دینی است؟ برادران شلوار قشنگ صدا و سیما باید پاسخ دهند که فلسفه حکم ازدواج بیش از یک نفر برای مردان در اسلام چیست؟ یا اینکه چرا پیامبر و ائمه اطهار چند همسر داشته اند؟ آیا مردم با این نوع برخورد شما با این حکم دین به این فکر نمی افتند که نعوذ بالله پیامبر و ائمه هم ریگی در کفششان بوده است؟ چرا در کنار مجموعه های پرمخاطب و همه گیری مثل اینها لااقل یک مجموعه با نگاهی دیگر به ازدواج مجدد ساخته نمی شود. من خود درمیان اقواممان کسی را سراغ دارم که باوجود داشتن همسر ولی به خاطر آزار واذیتهای همسر اول وبه خاطر عدم ثبات خانوادگی، همسر دومی اختیار کرد که مثل هووی فیلم پیامک... نه دختری خوش آب و رنگ و وسوسه جو بود و نه یک شیطان مؤنث بد طینت. آن بنده خدا به خودم گفت که فلانی «این زن فرشته ایست که خداوند برای من مأمورش کرده تا آرامش را به زندگیم بازگرداند. و من حالا معنی زندگی را می فهمم.» ما بدون اینکه بخواهیم اینکار را مثبت یا منفی بنامیم، آیا می توانیم تقاضا کنیم عدالت در پرداخت به موضوعات مختلف رعایت شده و این نگاه سنگین فمینیستی در صدا و سیما تعدیل شود؟

 

نقد مجموعه مرد هزار چهره را در مطلب بعدی بخوانید

دین با طعم آستان قدس رضوی!!

آستان قدس رضوی

نقد فيلمهاي سكس و فلسفه، فرياد مورچه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

محسن خان از وطن برگشته

استاد حیدر رحیم پور تعریف می کرد که زمان اکران فیلم بایکوت احساس تکلیف کردم و آنزمان 20 هزار تومان که قیمت یک پیکان بود را بوسیله آقای خامنه ای برای مخملباف فرستادم. پول را برگرداند. دوباره اصرار کردم.ولی قبول نکرده بود. آقا پول را به واسطه آقای هاشمی رفسنجانی برایش فرستاده بودند ولی بازهم قبول نکرده بود. آقا پول را برگرداندند و از قول آقای هاشمی پیغام دادند که قبول نمی کند. اصرار نکنید طرف انجمن حجتیه است ( یعنی افراطی و متحجر است و مقدس بازی بیش از حد دارد).

این طرف بام آقای مخملباف فیلمهایی مثل دوچشم بی سو، استعاذه است که شروعی شعاری و نه چندان پرقدرت برای نسل فیلمهای مذهبی پس از انقلاب است. شهید آوینی در مورد مخملباف می گوید که او همیشه در شک بوده و هیچگاه به یقین نخواهد رسید.

امااین طرف بام آقای مخملباف را یکجا دیدم. دو فیلم آخر محسن خان، سکس و فلسفه و فریاد مورچه ها. مخملباف باید خدا را روزی صدهزار مرتبه شکر کند که وجهه یک فیلمساز بین المللی به خود گرفته و سایه دولت دیکتاتور ایران از سرش برداشته شده و با خیال و نفس راحت می تواند علاوه بر حجاب، بقیه لباسهای زنان را هم بردارد و زنان فیلمهایش با وجود اینکه فارسی صحبت می کنند، مانند فیلمهای روشنفکران اروپایی، جلوی دوربین استریپ تیز[1] کنند.

درسکس و فلسفه، یک استاد رقص به جمعی از دختران آموزش باله می دهد. دخترانی با لباسهای یکسان ولی با مشاغل مختلف. مرد در لحظات متفاوت عاشق یک یک دختران می شود و با کرونومتری، لحظات عشق بازیش با آنهارا ثبت می کند. فیلم آکنده از نماهای سورئال لخت با نورپردازیهای عجیب وغریب است. من از وجهه فلسفی فیلم فقط رنگهای سرخ اشیاء مختلف و دوربین در حال پرواز سکانسهای انتهایی و برگهای پاییزی توی اتاق و شمعهای روشن جلوی داشبورد ماشین را فهمیدم. البته اگر بتوان به این نمادهای پراکنده و دور از ذهن فلسفه گفت. پیشنهاد می کنم این فیلم فرا فلسفی را بر مزار ملاصدرا و هگل و دکارت و هایدگر و علامه طبا طبایی نمایش دهند تا این حضرات هم لذت ببرند. اما تنها نکته مثبت فیلم، واژه سکس درعنوان است که بسیار با فیلم همخوان است. هرچه فیلم از نظر فلسفی می لنگد، اما ازنظر سکس و ایجاد لحظات اروتیک، پر و پیمان است. معاشقه دختران رقاص با مجسمه جلوی در و بوسیدنهای عاشقانه ای که مخملباف سالها حسرتشان را در دیکتاتوری جمهوری اسلامی کشیده است.

با دیدن فریاد مورچه ها البته می توان به روند رو به رشد مخملباف برای دست یافتن به استانداردهای لازم برای ساخت فیلمهای پرونو امیدوار شد. زن و شوهری که فارسی صحبت می کنند ولی مثل کارگردانشان، هویتشان را انکار می کنند، به هند سفر کرده اند. مرد گرفتار ذهنی نهیلیست و شکی عمیق است. و به نظر من نزدیکترین شخصیت فیلمهای مخملباف به خود اوست. گویی افکار مغشوش کارگردان برزبان مرد جاری می شود : « کی این فقرارو خلق کرده؟ پس یا خدا نیست، یا عادل نیست!» « من از آدم حقیقت یافته متنفرم، آدم حقیقت یافته فاشیست می شود.» در ادامه سفر آنها کنار رودخانه مقدس هندوها می رسند. مرد شاهد مراسم سوختن مردگان می شود و زن در قایقی روی آب و بعد ازغسل کردن به روش هندوها، به نقطه ای دوردست چشم می دوزد!! اما این نهیلیسم ذاتی، کوچکترین مشکل فیلم است. مخملباف باز هم یک فیلم سکسی با پوشش شبه فلسفی می سازد. درنمایی زن روی تخت خوابیده و رو کشی سیاهرنگ رویش را پوشانده است. او از مرد تقاضای رابطه جنسی می کند. مرد می گوید : « من نمی خوام بعنوان پدر، یکی دیگه رو به این دنیای احمقانه بیارم» و با دامن و کفش زنانه از خانه بیرون می زند و به یک فاحشه خانه می رود. آنجا شراب می نوشد، کفر می گوید و با فاحشه ای عریان عشقبازی می کند. اما زن در محل اقامتشان اینبار کاملاً عریان می شود و جلوی شمعهای زیادی گریه می کند. البته این معجون تلخ مقداری هم صحنه های سوزناک فقر زده و جهل زده شرقی دارد که اینها برای جلب نظر تهیه کننده های اروپایی و جشنواره های آنجا لازم, بلکه واجب است. البته جای خوشحالی است که شبه روشنفکرانی مثل مخملباف دیگر نمی توانند ممیزی و انسداد سیاسی و فرهنگی و جو خفقان و ... را بهانه کنند. گوی و میدان برای حضرات آماده است. اما سینما موجود غریب و بی رحمی است که ماهیتت را در هر فریمش عیان می کند.

مطلب ابتدایی را هم آوردم برای جواب دادن به دوستانی از قبیل مجله شهروند که در پرونده ویژه مخملبافشان سعی کردند با این کبریت سوخته که دیگر به دردآنها هم نمی خورد، انواع متلکها را به سینمای انقلاب نثار کنند و از این نمد برای خودکلاهی درست کنند. این دوستان باید بدانند که مخملباف از ابتدا هم وابسته به یک سینمای آرمانیِ انقلابیِ هدفمند و متعادل نبوده که حالا با او سینمای دینی و عدالتخواه را ذبح کنیم. او با افراط و شک شروع کرده و در حال سقوط در دره تفریط است.



[1] - نمایش عریان شدن تدریجی

انتخابات

بسم الله الرحمن الرحیم

درباره مطلب پیشین، توضیحی را به خوانندگان به خصوص شهرستانیها عرض می کنم. لیست

هوالمطلوب ابتدایی - نام لیستهایی با برگه های کوچک است که از طرف بسیج خراسان در انتخاباتهای

شورای شهر و مجلس سه دوره گذشته مشهد پخش می شد و باعث تغییرات مهمی در نتایج آرا می

شد. این لیستها بیشتر مطابق لیست راست یا جبهه پیروان می شد - لیست کامل جبهه متحد

اصولگرایان مشهد است. و لیستهای بعدی قلابی همین لیست است که در هر کدام و با همان روش غلط

بسیج اسامی نفراتی جایگزین اعضای اصلی شده اند. آخرین هوالمطلوب هم عصاره همه فسادهای

انتخاباتی این دوره مشهد به انحای مختلف است. نفر اول لیست یعنی آقای کریمی هم فرمانده سابق و

چند ماه پیش بسیج خراسان هستند که حالا از بسیج استعفا داده وآمده اند تا سهمشان را بگیرند.

انتخابات

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالمطلوب ها

- گروههای اصولگرا در حال مذاکره برای دادن یک لیست مشترک هستند.

- در میان اصولگرایان ائتلاف 5 + 6 شکل گرفت.

- لیست اصولگرایان در مشهد بزودی اعلام خواهد شد.

- شکاف در گروههای اصولگرا.

- رایزنیها برای یک لیست مشترک همچنان ادامه دارد.

- مهندس ... اعلام کرد اگر در لیست اصولگرایان قرار نگیرد افشاگری خواهد کرد.

- با احترام به آقای ... ودیگر کاندیداهای انتخابات مجلس شورای اسلامی, لیست جبهه متحد اصولگرایان

در حوزه انتخابیه مشهد و کلات به شرح ذیل است:

- لیستهای هوالمطلوب در راهند.

- آیا بسیج هوالمطلوب توزیع خواهد کرد؟

- لیست هوالمطلوب 1: کریمی،قاضی زاده، آریان منش، شریعتی، فاکر

- لیست هوالمطلوب 2 : کریمی،قاضی زاده، آریان منش، شریعتی، رحمانی فضلی

- لیست هوالمطلوب 3 : کریمی،قاضی زاده، آریان منش، خراسانی ، رحمانی فضلی

- لیست هوالمطلوب 4 : کریمی،قاضی زاده، دلاور، اعرابی، تندیسه

- لیست هوالمطلوب 5 : کریمی ، آفریده، عسکری، فریدونی،فرانک بلکامه

- لیست هوالمطلوب 6 : آفریده، فریدونی، عسکری، فلاحیان، فرانک بلکامه

 

نقد فيلم سنتوري

بسم الله الرحمن الرحيم

عينك روشنفكري

چند روزي از اكران خود خواسته و غير مجاز سنتوري، آخرين ساخته داريوش مهرجويي گذشته است و احتمالاً عده زيادي موفق به ديدنش شده اند. اما چيزي كه بيشتر بينندگان فيلم در باره اش گفته اند اينست كه يعني همين فيلم، جنجال مي كرد كه به من ظلم شده و به ما مجوز نمي دهند و ...

من كه بدون تعارف، درز كردن فيلم به بازار سي دي را كار عوامل فيلم مي دانم. بعد از نا اميدي از اكران كه البته بيشتر به خاطر اختلافات با خواننده فيلم بود تا وزارت ارشاد، چه كاري بهتر از اين كه با يك جنجال رسانه اي و ننه من غريبم، فيلم را سر زبانها بيندازند و به همه اهداف بجز مالي فيلم ( كه آنهم به راحتي از جيب سرمايه داران همفكر تأمين خواهد شد.) برسند.

اما سنتوري گرفتار بيماري مفرط و هميشگي آقاي مهرجويي يعني نديدن جامعه و عقايد و آداب و رسوم و دين و مذهب آنهاست. وقتي ايشان همه مشكلات مردم را در مجوز ندادن به كاست زرد يك خواننده لاله بازاري مي داند، ديگر مي توان بقيه فيلم را هم پيش بيني كرد و البته در اين نگاه لزوماً بايد به تشابه سازي متروك بودن جمعوري اسلامي و معتاد انگاشتن همه جامعه دست زد. حالا عده اي معتاد به موادند و عده اي به فحشا و عده اي از يقه سفيدهاي حكومت يعني پدر علي به قدرت و نصيحت و شقاوت. نمي دانم آقاي مهرجويي چطور در اين جامعه سياه و پوچ، به راحتي فيلم مي سازد و به  راحتي در جشنواره همين حكومت ديكتاتور!! شركت مي كند و با غرور به همه ارزشهاي آن توهين مي كند و بعد با عدم آزادي مدني، فيلمش را به همه ايران نشان مي دهد.  اما آقاي مهرجويي شما هم در اين جامعه سياه ترسيمي ( كه ما آنرا به رسميت نمي شناسيم و معتقديم اين زاويه نگاه، لايه مجازي عينك روشنفكران غربزده است.) گرفتار اعتياد به بدبيني، سياهنمايي، يكسويه گرايي، حيوان نگري، لجن نمايي و نخوتي فرعون وار هستيد. فيلم شما هم دستاورد جديدي در كارنامه هنريتان به حساب نمي آيد. چه من هنوز هم عقيده دارم ميهمان مامان بهترين فيلم مهرجويي تا امروز و نوعي ناپرهيزي است و با وجود غرض ورزي و تبديل داستان خوب مرادي كرماني به فيلمي پركنايه، ولي به دليل درك گوشه اي از زندگي واقعي مردم، مي تواند چهره ديگري از مهرجويي را نمايان سازد. اما مشكل اساسي سنتوري تكيه قصه بر اتفاقاتي ناهمگون است كه  به باور پذيري فيلم لطمه مي زند.  علي اتفاقاً پدري يقه سفيد و از مسؤولان جمهوري اسلامي دارد و او بدون دليل مشخصي علي را رها مي كند. اين شخصيت درروال قصه خيلي چسباندني مي آيد و به نظر براي دلخوشي روشنفكران غربزده سينمايي گذاشته شده است. يا صحنه هاي طولاني و كشدار آن خانه متروك پر از معتاد كه در وجود و واقعيتش نيز ترديد است، فيلم را خسته كننده و كشدار مي كند. شايد اگر آقاي مهرجويي مانند دانشجويان تازه كار سينما از اين قصه يك فيلم كوتاه مي ساخت، ساختار كليش مناسبتر به نظر مي آمد. 

 

انتخابات

بسم الله الرحمن الرحيم

انقلابيِ زير لحاف

‹‹ملت عزيز ما كه مبارزان حقيقي و راستين ارزش هاي اسلامي هستند به خوبي دريافته اند كه مبارزه رفاه طلبي سازگار نيست و آنها كه تصور مي كنند مبارزه در راه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه داري و رفاه طلبي منافات ندارد با الفباي مبارزه بيگانه اند و آنهايي هم كه تصور مي كنند سرمايه داران و مرفهان بي درد با نصيحت و پند و اندرز متنبه مي شوند وبه مبارزان راه آزادي پيوسته و يا به آنان كمك مي كنند ما بايد تمام تلاشمان را بنماييم تا به هر صورتي كه ممكن است خط اصولي دفاع از مستضعفين را حفظ كنيم .  صحيفه نور ، ج 20 ، 29/4/67 ، ص 235››

 

با يكي از بچه طلبه هايي كه ادعاي انقلابي و حزب اللهي و عاشق خون شهدا بودن و آرزوي شهيد شدن دارد، تماس گرفتم. يكي دورروز بود از راهيان نور بازگشته بود. گفتم امشب به يك نفر براي نصب پرده هاي جلسات انتخابات نياز داريم. (مي دانست ما براي كسي كار نمي كنيم و كارمان فقط فرهنگ سازي و ايجاد يكي فضاي نقادانه د انتخابات است.) پاي كار هستي؟ من و مني كرد، نفسي كشيدو گفت : چند ساعت طول مي كشد؟ گفتم شايد دو ساعت. گفت : امشب شيخ حسين انصاريان مهمان ماست و بايد با خانواده همسرم و ايشان به باغ برويم. 12 شب برمي گردم. دير نيست؟ تلفن را قطع كردم. يك نفر ديگر را هماهنگ كرديم. ساعت نزديك يازده دوباره تماس گرفت. ماتوي راهيم، 12 مي رسيم. دير نيست؟ دوباره تلفن را قطع كردم...

 

‹‹در طول اين نهضت ، اشخاصي را [ديدم ، ] بسيار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبرو اينها [بودند، ] لكن در همان يورش اول كه سازمان امنيت برد و يك دسته اي را اذيت كرد و زد، راحت طلبي را برداشتند و انتخاب كردند و كنار نشستند؛ حالا يا ساكت كنارنشستند يا بعضي هم ساكت نشدند و كنار نشستند؛ يعني ، موافقت كردند با دستگاه.صحيفه امام جلد 14 صفحه 520 ››

 

‌[اما]‹‹اين دسته اي كه خودشان را از اول مهيا كردند براي مقابله ؛ مقابله با ظلم ، اين دسته از اول توجه به اين معنا داشتند كه اين مقابله زحمت دارد، اين مقابله شهادت دارد، اين مقابله حبس دارد. اينها در حبس هم بعضيشان مي رفتند و آن زجرها را مي كشيدند، قدمشان كه از حبس بيرون مي آمد، مي رفتند سراغ باز مقابله ؛ براي اينكه اين يك مكتبي بود و يك خطي بود؛ خطي كه ترسيمش را انبيا از صدر عالم كرده اند؛ آن انبيايي كه در آتش سوزاندند آنها را و اره كردند آنها را و آنها اگر مي خواستند كه آن خط خودشان رامنحرف كنند، خيلي هم محترم بودند. صحيفه امام جلد 14 صفحه 520››

 

 

عاقبت زنجير ما را چون كلاف                       بافت محكم اين عمو زنجير باف

 بافت محكم اين عمو زنجير باف                   بعد از آن افكند پشت كوه قاف

 برّه ها! فكري براي خود كنيد                      چون شبان و گرگ كردند ائتلاف

 اينك اين ماييم ؛ نعشي نيمه جان               كركسان گِردِ سر ما در طواف

 ما ضعيفان تا چه مُرداري كنيم                    پهلوانان را كه اينجا رفت ناف

 آن يكي صد فخر دارد بر كلاه                      گرچه بي شلوار شد روز مصاف

 آن يكي ديگر به آواز بلند                            حرف حق را گفت ، اما در لحاف

 آن يكي ديگر به صد مردانگي                     مي كند تا صبح ، عين و شين و قاف

 آن دگر مانده است تا روشن شود                فرق آب مطلق و آب مضاف

 كارگاه آسمان تعطيل باد                            تا كه برگردد جناب از اعتكاف

الغرض مثل برنج تازه دم                             در چلو صاف كَسان گشتيم صاف

 جهد مردان عمل كاري نكرد                       مرحبا بر همت مردان لاف

                                                                                                محمد كاظم كاظمي

 

پيام كوتاه

بسم الله الرحمن الرحيم

 

-          مجموعه آثار امام موسي صدر و عناوين جديد ديگر رسيد. كتاب آفتاب :2222204 ،2238613

-          عروج عاشقانه برادر جانباز علي پاشايي وتبريك و تسليت باد.

-          استراتژي امسال اصولنمايان براي رأي ندادن به اصلح چيست؟

الف -  دفع اصلح به صالح مقبول

ب - دفع اصلح بي پول به صالح مقپول

ج – دفع اصلح به فاسد

انتخابات

بسم الله الرحمن الرحیم

رفتار انتخاباتی

اپیزود اول – یکی از رفقای نزدیک و حزب اللهی بعد از اینکه دو نفری، کاندیدا شده بودیم، آمد سراغم. گفت : عزیز من برای اینکه رأی بیاوری، یک ماه باید دینو فراموش کنی. این چیزا دست و پا گیرن.

اپیزود دوم - ظهربا سعید آقا راه افتادیم. مثل همیشه ساکت و توی فکر بود. سعی می کردم با گزارش کارهای روزهای گذشته، توجهش را جلب کنم. اما انگار نه انگار. رسیدیم به مسجد جامع قلعه ساختمان یا همان شهرک شهید رجایی ـ یکی از بامسما ترین اسامی شهرـ مسجد هنوز مثل حالا تعمیر و سنگ کاری نشده بود. قدیمی و کهنه ساز. حدود 30 نفر نمازگزار و بیشتر پیرمرد توی مسجد بودند. نماز که تمام شد، نصف جمعیت رفتند و ماندند چند پیرمرد ویکی دو تا از بچه هایی که جلسه را هماهنگ کرده بودند. بعد از نماز یکی از همانها بلند شدو گفت : امروز درخدمت آقای دکتر جلیلی کاندیدای انتخابات مجلس هستیم. به دور و بر نگاه کردم. به فکرم رسید که از سعید آقا بخواهم جلسه را بی خیال شویم و برویم یک جای دیگر. اما او با اعتماد به نفس بلند شد و مقابل مردم آمد و انگار جمعیت و ترکیبشان اهمیتی ندارند و درحال سخنرانی برای جمعیت زیادی است، شروع کرد به صحبت و 20 دقیقه همان مطالب همیشگیش در رابطه با حیات طیبه و انتخابات آگاهانه و دیگر مسائل متفاوت با سطح ظاهری جلسه را گفت و نشست. باز هم با طمأ نینه و آرامشی عجیب. یکی دو جوان چند سؤال پرسیدند و سعید آقا به همان شکل جواب داد و همه باهم بیرون آمدیم. از یکی دیگر از بچه ها شنیدم که سعید آقا جلسه ای را فقط یک نفر  به همین شیوه برگزار کرده است.

اپیزود سوم – آقای کاندیدا راه افتاده بود توی محلات پایین شهر و روستاها. هرجا که می رفت می پرسید: ببینم مشکلتان چیست؟ بگوئید من حلش می کنم. مردم مشکلاتشان را می گفتند : سقف مسجدمان خراب شده، مدرسه تلویزیون ندارد، هیئتمان اکو ندارد و ...

 آقا هم دستور می داد که بلا فاصله چکش را بنویسند و مشکل را حل کنند. آقا رأی نیاورد و با کوهی ازچکهای برگشتی رفت زندان.

انتخابات

بسم الله الرحمن الرحيم

مجلس را به ورزشگاه آزادي ببريد

"رسول خادم با رأي مردم تهران بعنوان نماينده شوراي شهر انتخاب شد."

"امير خادم همراه با ليست اصولگرايان به مجلس راه يافت"

" شوراي شهر ورزشي،  رسول خادم،‌ عليرضا دبير و هادي ساعي در شوراي شهر"

" حميد سجادي،  محمد مايلي كهن، پژمان درستكار، امير عفراتي، غلامرضا محمدي، ايوب بني نصرت، كانديدا شدند و شايعه حضور علي دايي،‌ حسين رضازاده و مجيد خدايي هم بگوش مي رسد."

چه اتفاقي افتاده است كه با گذشت 30 سال از انقلاب، مردم بيش از اينكه به چهره هاي سياسي و فرهنگي و آنها كه واقعاً به درد مجلس مي خورند اعتماد كنند،‌ به چهره هايي رو مي آورند كه تنها مشخصه شان اينست كه بيشتر از ديگران جلوي چشم و توي ويترين رسانه ها بوده اند. يعني ما به اين اندازه ناتوان شده ايم؟ دليل اين رويكرد چيست؟ به نظر من ريشه همه اين اتفاقات و حضور چهره هاي بي خاصيت‌،(بعنوان مثال هادي ساعي با وجود گذشت چند ماه از شروع به كار شوراي شهر تهران هنوز در اردوي تيم ملي تكواندو است و خود را براي المپيك آماده مي كند!!!!) در كليدي ترين پستهاي نظام را بايد در عدم فرهنگ سازي صحيح انتخاباتي جستجو كرد. وقتي فرصت شناخت مردم در انتخاباتهاي مختلف چيزي حدود ده روز است. وقتي فقط جناحهاي سياسي بر امواج انتخابات و بر دوش مردم سوار مي شوند. وقتي مردم ناكارآمدي كساني را كه در قالب اين ليستها رأي آورده اند،‌ مي بينند. وقتي تنها ملاك و راه براي رأي آوردن، پررويي و فساد انتخاباتي و خرجهاي كلان است. و قتي نهادهايي مثل بسيج از اعتماد مردم سوء استفاده مي كنند و بعنوان عمله سياسي براي جناحهاي سياسي سينه سپر مي كنند. و بعد از چند دوره معلوم مي شود كه دليل اين سينه سپر كردنها،‌ نان به قرض دادنها بوده است و هزاران دليل ديگري كه امكان برگزاري يك انتخاب سالم را از مردم گرفته است. البته اين اتفاقات در آمريكا هم كه سمبل برگزاري انتخابات در غرب است افتاده است. انتخاب ريگان ( هنرپيشه نه چندان خوش نام ) بعنوان رئيس جمهور آمريكا و انتخاب آرنولد شوآرتزنگر( هنر پيشه اكشن آمريكايي) بعنوان فرماندار كاليفرنيا.

 

كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي

بسم الله الرحمن الرحيم   

سكولاريزم در كنار يك رهبر انقلابي

پرده اول – مأمون از امام رضا براي خواندن نماز عيد دعوت كرده است. همه امرا و بزرگان با خدم وحشم و يال و كوپال و زرق وبرق بيرون خانه، منتظر امامند. كنارشان مردم فقير و پابرهنه هم حضور دارند. امام بيرون مي آيند. پا و سر برهنه، لبه ردا را بالازده، و مانند همان پابرهنه هاي منتظر، حركت مي كنند. امراي پرزرق و برق، فطرتشان نهيب مي زنند. بعضي ها سريف لباسها را بيرون مي آورند. بعضي ديگر از فرط هيجان و خجلت، بند چكمه ها را با خنجر پاره مي كنند و خود را از اسبها به زمين مي اندازند و بدنبال امام حركت مي كنند. يك انقلاب به رهبري امام انقلابي شيعيان در حال وقوع است... بايد چاره اي كرد...

پرده دوم - ازجلوي در كه وارد مي شويم، هرروز تابلويي به چشم مي خورد :

-          نمايشگاه كتابهاي پيش از 1320

-          نمايشگاه تمبرهاي قديمي

-          نمايشگاه قرآنهاي خطي

-          نمايشگاه اسناد مالي 50 سال اخير

-          نمايشگاه عكسهاي قديمي حرم

توي سالن كتابخانه كه راه مي روي، عكس استاد محمد تقي شريعتي، شيخ محمود حلبي، حاج حسين ملك، رهبر انقلاب و... دهها چهره مثبت منفي ديگر با سابقه و پيشينه متفاوت و فقط با اشتراك يك وجه و آنهم اهداي كتب خطي به كتابخانه آستانقدس به چشم مي خورد. اثري از روحيات و حالات و ادبيات و هنر يك انقلاب نوپا يا حداقل خصوصيات انقلابي صاحب اين تشكيلات به چشم نمي خورد. سي سال از انقلاب و تولبت نماينده ولي فقيه از آستانقدس رضوي گذشت، اما سكولاريسم فرهنگي در همه بخشها و بخصوص در مديريت كتابخانه مركزي آستانقدس، همچنان باقيست. با اين وجود كه بجز توليت، مدير كتابخانه هم جزو انقلابيون با سابقه و تحصيل كرده مشهد بوده است. يا آقايان پير شده اند و يا دستهاي در كار روز بروز جوانتر مي شوند و يا هردو!

پیام کوتاه

بسم الله الرحمن الرحیم

-          تجمع آرام در اعتراض به  فروش محصولات شرکتهای اسرائیل در فروشگاه آستان قدس رضوی. امشب بعد از نماز مغرب و عشاء مقابل فروشگاه باب الجواد حرم مطهر.

-          در صورت تمایل مشکلات خود را جهت بررسی به شماره ...  بفرستید. دفتر ارتباطات مردمی ...

-          عدالتخوانه به همت برادر موسویان فیلتر شد.

-          برای رسیدن به عدالت باید دل صدها طلحه و زبیر را شکست.

.

بیست وششمین جشنواره فیلم فجر - 12

بسم الله الرحمن الرحیم

كفگير به ته ديگ خورد

روزهای آخرمعمولاً آشغالدانی جشنواره است وخصوصاً همزمانی با مراسم اختتامیه باعث کم رونق شدن آن مي شود. اما براي من لذت بخشترين لحظات جشنواره آن زمانهائيست كه به فيلمي برخورد كنم كه مورد بي توجهي همه قرار گرفته است. نه كسي ديده ونه درباره اشان نوشته است. حالا به عمد يا سهواً فرقي در اصل ماجرا نمي كند. ريسمانِ باز مهرشاد كارخاني يكي از همين فيلمهاست. دو دوست كه در كشتارگاه كار مي كنند، تصميم دارند يك گاو زخمي را به دامپزشكي بده و بعد از تأييد سلامت، به مشتري بفروشند. در يكي از خيابانهاي بالاي شهر، ماشين خراب مي شود. آنها با گاو به راه مي افتند. گاو فرار مي كند و به كودكي حمله مي كند. آنهاگاو را مي كشند. فيلم باوجود انكار كارگردانش، به نظر فيلمي در مرثيه روشنفكريست. واگويه هاي ذهني ميكائيل، كم حرف بودنش و وجود يك گاو در شهرك غرب بالاي شهر تهران، نماد رفاه و تجمل جامعه ایرانی كه به راحتي نظم منطقه را بهم مي زند، حكايت از چنين رويكردي دارد. اما فارغ از اينها فيلم قصه اش را با مهارت و بدور ازاداهاي روشنفكري روايت مي كند و در يك زمان بندي مناسب به انجام مي رساند. در شخصيت پردازي هم، نگاه كارخاني به شخصيتهايش، بسيار واقعي و باورپذير است وشخصيتهاي او برآمده از متن جامعه متوسط شهري ماست. به همين دليل بازيها هم روان و قابل اعتناست. همينكه كارخاني از فيلم بد گناه من به اين فيلم رسيده، خود جاي تقدير دارد.

امروز چشممان به جمال دو فيلم جنگي روشن شد. .ستايش محمد رحمانی یک فیلمفارسی ضد جنگ است. دختری که بیست سال پیش از بیمارستانی در سردشت بوسیله یک خانم دکتر به فرزندی گرفته شده، حالا بابازگشت پدر عراقیش روبرو شده است. این محصول مرکز گسترش هم مانند بقیه آثار از این دست به همان مشکل فیلمهای دیگر گرفتار است. زدن یک حرف خوب از یک مسیر غلط. اینجا هم کارگردان 99 درصد فیلم با اعصابمان کلنجار می رود و صحنه های عشق وعاشقی و لوس بازی و تویوتا سواری نشانمان می دهد، تادر پلان آخر، ستایش، انگشتر پدر شهید فرضیش را در دستان پدر واقعی وعراقیش قرار دهد. فيلم ديگر  آن مرد آمد ساخته حميد بهمني است. يك خداحافظ رفيق كه بسيار ضعيفتر هم شده است. زني تصميم مي گيرد خاطرات همسر شيميائيش را در مجله اي به چاپ برساند. ما به بهانه اين خاطرات با فلاش بك به زمان جنگ مي رويم. از همه ضعفهاي فيلم كه بگذريم، اين فيلم از آن گونه ايست كه با معنويات دور از واقعيات وعينيات به سراغ جنگ مي روند. در نگاه جامع به جنگ با تمام قوت وضعفها و معنويات و روحيه مجاهده وظلم ستيزي و ... ما با آثاري از جنس ديده بان و مهاجرو هور درآتش مواجهيم و با اين نگاه يك بعدي، آثاري مثل اين فيلم و البته خدا حافظ رفيق و...

اما کتونی سفید اساساً ضعیف تر ازآنست که بشود درموردش زیاد نوشت. یک معلم ورزش که به بندر منتقل می شود. آنجا راقاچاقچی ها درگیر می شود. حافظه اش را از دست می دهد ولی درمسابقه نهایی تیم فوتبال مدرسه حافظه اش را بازمی یابد. تازه این که چیزی نیست، او عاشق دختر همسایه اشان هم می شود وبالعکس. بهترین نماهای چنین فیلمی هم، راه رفتنهای طولانی عشاق کنار خلیج همیشه فارس است. آخر فیلم آنقدر از باران کوثری بازی نمی گیرد که حوصله کارگردان سرمی رود و در سکانس نهایی عروس خانم را با یک پیراهن سفید وپوستی به سفیدی دخترهای تهران به نمایش می گذارد.

آخرين فيلم جشنواره هم سهم گمشده است. محصول مشترك حوزه هنري و شبكه جهاني سحر كه سمبلي براي خراب كردن يك سوژه خوب است. در آذربايجان شوروي، كودكي متولد مي شود كه نمي تواند گريه كند.اورا داخل دستگاه مي گذارند. عموي بچه از ايران فيلم و عكس مراسم علي اصغر تبريز را مي فرستد. آنها به توصيه مادر، كودك را به ايران مي آورند و در مراسم شركت مي دهند. كودك گريه مي كند. قصه فيلم تازه از دقيقه 30 شروع مي شود. تا اين دقيقه بيشتر حاضران سالن را ترك كرده اند. بعد از آنهم فيلم به ريتم كندش ادامه مي دهدوفقط در صحنه هاي نهاييست كه به خاطر تصوير برداري خوب، قدمي به جلو برمي دارد.

 

 

 

بيست وششمين جشنواره فيلم فجر - 11

بسم الله الرحمن الرحيمفرزند خاك

يك فيلم درخشان

آن فيلمي را كه از روز اول جشنواره منتظرش بوديم، بالاخره امروز به نمايش درآمد. بهترين فيلم ايراني جشنواره فرزند خاك به كارگرداني محمد علي آهنگر. فيلمي كامل و كم نقص در قالب و محتوا. مينا همسر شهيد، قصد دارد براي برگرداندن جسد شوهرش مصطفي كه 16 سال پيش به شهادت رسيده به كردستان عراق سفر كند. گونا زن كرد عراقي راهنمايي او را به عهده دارد. كار گونا وديگر زنان كرد، تفحص شهداي ايران درمقابل دستمزد است. آنها وارد عراق مي شوند اما مينا متوجه مي شود كه شوهرش درميان اقالي منطقه ا زقداست خاصي برخوردار است. كردها جسد او را درحالي پيدا كرده اند كه بعد از سالها سالم بوده و حالا اجازه بازگشت جسد را نمي دهند ... بعد از فيلم درخشان اشك سرماي عزيزالله حميد نژاد، هيچ فيلم به اين ميزان مرا تحت تأثير قرار نداده بود. و درجشنواره امسال هم نه آواز گنجشكها و نه به اين سادگي، توانسته اند به ارزشهاي اين فيلم دست پيدا كنند. اين فيلم روايت يك دفاع مقدس واقعي است، آنچنان كه زشتيهاي جنگ، معنوياتش را تحت تأثير قرار نمي دهد. خشونتها جاي مهربانيها را نمي گيرد. فيلم علاوه بر چند سكانس درخشان، از ريتم كلي و فضايي يكدست در همه دقايق برخوردار است. كارگردان در جلسه پرسش و پاسخ فيلم مي گويد : «اين فيلم مثل يك لبه تيغ بود. من مي توانستم قصه را به سمت معنا گرايي ببرم  و مثلاً نماهاي كوهستان را مه آلود بگيريم،‌اما من همه چيز را واقعي ديدم. بدور از غلو وشعار دادن.» نقطه قوت ديگر اين فيلم نگاه به كردهاي عراقي  است كه اهل سنتند. چقدر ماموستاي كرد اهل تسنن در نگاه كارگردان،‌شريف و ديندار است. و پختگي نگاه آنجا بهتر عيان مي شود كه گروهي وهابي براي خراب كردن مزارهاي منطقه اقدام مي كنند. كارگردان به خوبي توانسته با همين چند سكانس، مرز عقيدتي اهل تسنن و وهابيت را نشان دهد. در باره اين فيلم درفرصت ديگري مفصلتر خواهم نوشت.

اما فيلمهاي خوب امروز  منحصر به اين فيلم نمي شود. تولدي ديگر اثر عباس رافعي كه درباره جنگ 33 روزه حزب الله است و شب به كارگرداني رسول صدر عاملي كه قصه اش در مشهد اتفاق مي افتد، سه گانه امروز را كامل مي كنند. اما دركنار بهترين فيلم، بدترين فيلم جشنواره راهم امروز ديديم. و افسوس خورديم كه جايزه زرشك زرين ديگر وجود ندارد. احضار شدگان اثر آرش معيريان، يك فيلم ساديستي و دلهره آور است كه در بيان همين حرف مبتذل نيز مؤفق نيست. البته بازيها و ديالوگهاي فيلم باعث بوجود آمدن شادترين سيانس جشنواره مي شود. در بالكن سينما گروهي آنقدر مي خندند كه بعضي هايشان به سرفه مي افتند. دو فيلم ديگر امروز، همخانه و انعكاس، آنقدر آكنده از صحنه هاي زرد و جنسي هستند كه نوشتن در موردشان هم وقت ما را مي گيرد و هم شما.

بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر - 10

بسم الله الرحمن الرحيم

اسطوره امام زمان

فرزاد مؤتمن در جلسه پرسش و پاسخ فيلم جعبه موسيقي مي گويد: درباره اين مسائل( محتواي فيلم) با آقاي رحماني صحبت كنيد. من فقط جاي دوربين را تعيين مي كردم. اين اعتراف ارزش فيلمنامه و وجود فيلمنامه نويسان متعهد را بيشتر نمايان مي كند. اما اين صحبت دليل بر نديدن ضعفهاي فيلم نيست. جعبه موسيقي تعادلي است بين سكانسهاي درخشان و بسيار ضعيف، سكانسهاي با محتواي خوب و محتواي شعاري و ضعيف. پسري با يكي از مأموران عزرائيل دوست مي شود. او كارش بردن كساني است كه مرگشان فرارسيده است. پيشبرد قصه دراين مبناي داستاني براساس تيپهاي مختلفي است كه با ملكي(مأمور) برخورد مي كنند. درسكانسي، يك رزمنده اعضايش را براي پيوند هديه مي كند وخود مي ميرد. ملكي پوشه اي به دستش مي دهد و مي گويد. اين پرونده جبهه ات، حالا برو صفا كن. اين تازه اولشه. بعد اورا تا در بيمارستان همراهي و سوار يك ماشين ديپلماتيك شيك مي كند. اما آن سكانسهايي كه خيلي شعاري به امام زمان و جشن نيمه شعبان اشاره مي كند، به فيلم لطمه زده است. مؤتمن درجلسه مي گويد : من قصد داشتم در اين فيلم اسطوره امام زمان را مطرح كنم. همچنين بعضي تمهيدات فيلم، اضافي به نظر مي رسد و قابل حذف به نظر مي آيد. مثل تأكيد بر ماشين داشتن ملكي و سعي درتعين بخشيدن به او. البته سوژه براي پرداخت بسيار مشكل است. و اگر طنز به كمك كارگردان نمي آمد، ممكن بود فلم وحشتناك از آب درآيد.

فيلمهاي ديگر امروز را از صبح فقط تحمل كرديم و گذرانديم. استشهادي براي خدا كار عليرضا اميني، دستمايه اي خرافي وضعيف را انتخاب كرده است. مردي كه 20 سال پيش زنش را رها كرده حالا به روستا باز گشته و تصميم دارد پيش از مرگش شهادت 40 نفر را بر خوب بودنش بگيرد. اين دستمايه مرا ياد مداحهاي عزيزمان انداخت كه همه كثافتكاريهاي يك نفر را بايك قطره اشك مي شويند و نقشي به مانند كشيشها بازي مي كنند. البته نبايد از سكانس زيباي فيلم گذر كرد. مرد در ميان كوهها كلبه همسرش را پيدا مي كند. اما به خاطر شرم از گناه گذشته اش، تا صبح پشت در مي ماند و يخ مي زند. زن آخرين نفري است كه كفن را انگشت مي زند. فيلم بايد درهمينجا به پايان مي رسيد و آن چند لحظه بعد كاملاً اضافيست.

آقاي محمد علي طالبي (شهر موشها، چكمه) هم يك فيلم فارسي را به فمينيسم و مقداري متلك پراني به نظام مجهز كرده و به جشنواره آورده است و در اين راه به گفته خودش، از مجيدي و ميركريمي هم كمك گرفته است. ديوار قصه دختري است كه بجاي پدرش مشغول موتورسواري روي ديوار مرگ شهربازي مي شود و به شهرت و محبوبيت زيادي مي رسد. اما به دليل ممنوعيت موتورسواري براي خانمها در ديوار را پلمپ مي كنند و او تصميم مي گيرد بجاي موتور ديوار را با ماشين طي كند.

و خواب زمستاني سيامك شايقي يك فيلم كاملاً معموليست. يك هفت ضلعي عشقي بين سه خواهر و چند مرد كه آخر هم هيچكدام بطور واضح به وصال نمي رسند. فقط چيزي را كه نمي فهميم، كاركرد گذشت قصه در ماه رمضان است. زندگي عادي و رفتارها و حتي روزه خوريهاي همه ادامه دارد و منظور كارگردان از ماه رمضان معلوم نمي شود.